افق روشن
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
اندیشه چیست دیری است یعنی که مرده ایم ونمی دانیم نصرت رحمانی
جز بمب ساعتی
در کارگاه مغز
تا در زمان محتوم
احساس فرمان دهد و او منفجر شود
تا شعر گل دهد
احساس فرمان نمی برد
و اندیشه ،فرمان نمی دهد
این چیست
یعنی تمام شد؟
یعنی که تیغ ما دیگر نمی برد
یعنی که کارگاه تعطیل گشته است
یعنی رسیده لحظه ای محتوم؟
یا رازی این میانه نهفته است
نقشی شگفت که ما نمی خوانیم! نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت
10:13 توسط الهام| |

