به هیچ چیز عادت نکن،
اگه عادت کردی کارت تمومه،نه فقط از این جهت که عادت و تکرار جلوی رشد رو می گیره ها،نه،که چون ترک کردنی در کار نیست..ترک کردن تنها اسمی ..فعلی..ظاهریست که حالته فرمالیته دارد برای گول زدنه خودمان.
چون این محاله که یه عادت محو بشه و عادتی دیگر جای آن را نگیرد .البته درسته که فرض محال (محال بودنه کله جمله قبلی که گفتم نه محتواش)، محال نیست ولی هر گردی که گردو نیست!
پس درست وقتی به مرز شروع شکل گیریه عادت نزدیک میشیم باید در هر وضعیتی که هستیم حتی اگه لیوانه آب دستمونه با همون فرار کنیم و گرنه هر چه نزدیکتر شویم در واقع بدبخت شدنمان آغازتر می شود .
واضحتر اینکه مثلا
کسانی که معتادن و همچنین اطرافیان کسانی که معتادن فکر می کنن تا ترک نکنن بیمار اجتماع محسوب می شوند امامسئله تنها مریضی آنها نیست که
آهای معتادان به هوش ..گوش ..نیوش باشید که ترک کردن هم مرضه .
پس عادات وجود دارند تا هر از گاهی دچار موردی از آن شویم و بعد بر آن شویم که ترک کنیم و این ترک کردن و دوره نقاهت گذراندن خود نوعی فرار از عادی زندگی کردن شود.
ترک عادات مانع عادی زندگی کردن می شود.
حال عادت به وجود آمده که ترک عادت در پی آن بیاید و زندگی را از عادی بودن نجات دهد یا ترک عادت ماهیتی اصیل و مستقل دارد و کارش تنها کمک به عادات است؟
تغییر از عادتی به عادت دیگر -------موجب------->تنوع
پس اساسا عادت -------موجب----->تنوع
جمع بندی تکراری :وقتی عادت نه به صرف تکراری بودنش و مثله خوره چسبیدن به زندگیتون ( کاری به خوشایند و بدایند بودنش ندارم...از کجا معلوم؟ شاید خوره خوشایند هم داریم)شما رو دچاره مریضی میکنه و از طرفی ترک عادت هم نوعی مریضی به حساب میاد و اینجا این جریان قائله پیدا نمی کنه و ما با ترک یه عادت وارده یه عادت دیگه می شیم ( واضحتر: مگه می شه از یه چیزی خارج بشی بعد تو یه چیزه دیگه نباشی... هر چی ...مکان ، زمان ، .... ما توی بی نهایت موضوعاته پیوسته قرار گرفتیم و خارج شدن از یه عادت و فرو آمدن در عادت دیگر بعید نمینماید...اگه تازه خارج شدنی در کار باشه)،پس حتما کار درست رو کسی انجام میده که اصلا وارده محدوده عادات نمی شه !
