حواس ...س س پنجگانه
ما انسانها 5 حس داریم نقطه یعنی علم می گوید که 5 تا داریم و البته
تجربه ثابت کرده که 6 تا داریم
من هم دوست دارم که 7 تا باشد علامت تعجب
اصلا حواس چیست سوالی
اولویت در حواس کدام است علامت سوال آنکه از همه بالاتر است علامت مجهول
تعریف محاوره ای حواس چیست هان
آنچه که ارتباط آنالوگ و دیجیتال را با هم به هم در ازای هم مقابله می کند علامت دلخواه
اون حسی که مثلا بعد خوندن یه شعر می تونه به سوی بی کرانه آسمان و پرواز هدایت کنه ؟
اون چیه؟
مسلما از اول تا شیشم که نیست! کار بقیه حواس رساندن به لب مزره.به آستانه.در نقطه شروع کار هیچ ارزشی نداره .اگر به هر دلیلی پیشامدی رخ بد ه و ادامه پیدا نکنه ،کار سقط شده .این حس که از آستانه تا اوج همراهمونه هیچکدوم از اونا نیست
وقتی بدون وسیله ای بیبینی ،بشنوی، بچشی و گواراتر از هر وسیله ای باشد که میدیدی .لمس می کردی ،می بویدی
این حسه هفتم است ...شاید هم مرحله هفتم باشد ...پردازشه تمام چیزهاییی که داشتی بدون کمک گرفتن از آن در آن لحظه
یه کنج می نشینی و خودت را منقبض می کنی و تماما فشار به نقطه مرکزی بینه چشم هایت وارد می شود
نه اشتباه نکن
فکر نه
حس می کنی
حواس همیشه داده های ما هستند و بعضا ستانده.این فرآیند پردازشه که منحصر به فرد می کنه ستانده های مارو از هم . پردازشم چیزی جز حس هفتم نیست
آسمان؟
آآآآآسمان
اشک در گوهر ستاره سکوت پرنده
سکوت و آسمان
قطره های باران و آسمان
رنگین کمان و آسمان
آسمان و آسمان و آسمان
دیگر رنگ آسمان برایم مهم نیست هر کجا باشم همین رنگ است
اما
خودم را گول نمی زنم آسمان عوض شده .آسمااان من عوض شده
سرتا پا لباس منطق می پوشید ...نمی دانم شاید سه چهارساله پیش بود .کلاه منطق می گذاشت، بر می داشت. گاهی
تنها گاهی یه پیس از عطر احساسات بر گوشه لباسش و اگر خیلی لارج بازی در میاورد گیره ای همرنگ موهایش + یه پیس از عطر احساسات.بیشتر از این ناپرهیزی کارش به دوا و دکتر می کشاند
اما آسمانه من با درونه من قد کشید نه با منطقم.دیگر لباسهای قبل اندازه اش نمی شود ،اخیرا حس می کندحتی وقتی بیشتر از همه حس می کندباز هم به راه خودش ادامه می دهد.احترام می گزاردبه حس کردنه بیشترش توبیخش نمی کند
آسمان نارنجی های زننده و آسمان
اگر لایه ی احساس را ازآن جدا کنی عریان تر از آن است که آسمان صدایش کنم فقط در کیف و جیبش منطق می گذارد
که البته به اندازه آن گیره سر هم نمایان نیست
آن هم بیشتر برای آنکه دور ه اش نکنند نه از سر میل
غذایش ،ذائقه اش فرق کرده ....الان با تماشای پرواز کلاغ ها هم سیر می شود
.
آسمان با تمام چشم هایش به من نگاه کرد و نفهمید که چه می گویم چگونه با دو چشم تمام آسمان را دیدم و رازم را دیدم و خودم را هم دیدم و آسمان من را ندید؟
باز هم احساس
براستی احساس شکل کدام شکل باشد به خودش نزدیکتر است؟به تجسم خودش نزدیکتر است
بادکنک؟ بادکنکی در دست کودکی ۵ ساله که دوست دارد بادش کند تا بزرگ و بزرگتر شود اما گاه هراس ترکیدنش آرام موجهای آرامش را می رباید
بادکنک به این بی ارزشی و دریا به آن عظمت!احساس یعنی بادکنکی هم می تواند دلت را بلرزاند ..
آدامس؟ آدامس که تنها به ثانیه ای نیاز دارد برای نازک شدنش به اندازه یک تاره مو
نوزاد؟ نوزادی که هم از ابتدا با منطقش نمی گوید که آغوش مادرانه ام را با هیچ عوض نمی کنم که احساس می کند، نمی داند لبخندهای سفارشی اش مخصوص بابا و مامان است
که حس می کند آری حس می کند همچون گلی که نوازش شبنم را روی گلبرگ هایش
اونایی که رفیق بازن ،درست بشو نیستن .
بچه های کوچه ،عششقشون کوچس .زمین بری آسمون بری کوچس.
فکری که بازیگوشه ، تابه نشستن و موندن نداره ، دلش می خواد آزاد باشه نمی شه جمش کرد سخته آزاد نزاشتنش می خواد پرواز کنه ،بالایی که هر روز بزرگتر می شه ، درده شکستنش می خواد رها باشه
یه خودکار بردار و برگه امتحان احساست رو تصحیح کن
بعد اگه از بیست بیشتر شد اضافه کاری رد می کنیم
