تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.

 

واقعا برای هر دردی (تاکید می کنیم هر دردی ،هر نوع دردی) قرصی وجود داره

که با درایت کافی می شه کشفش کرد و صحیح و سالم ماند

همین.

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 7:31 توسط الهام| |
 

 

"پروانه شمع

اگر همچون مرغ خانگی نه بر گرد شمع

که در پی خروس می رفت،

زندگی در زیر پایش رام می گشت

و آسمان بر بالای سرش به کام"

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 18:11 توسط الهام| |
 

 

شرط لازم برای تمرکز رو یه مسئله انحراف از باقی مسائله .

به عبارت دیگه هر چی راحت تر متمرکز شیم به چیزی، راحت تر منحرف شدیم از حواشی آن.پس کسی که به راحتی می تونه روی مسئله ای تمرکز کنه ، به راحتی هم می تونه از حواشی اون منحرف شه،و

کسی که به راحتی نمی تونه روی مسئله ای تمرکز کنه ، در واقع به راحتی نمی تونه از حواشی اون منحرف شه.و کسی که نتونه به راحتی از حواشی انحراف پیدا کنه یعنی روی حواشی تمزکر داره .

پس ما چه بتونیم  روی یه مسئله تمرکز کنیم چه نتونیم، در واقع مرتکب به عمل "تمرکز" شده ایم.

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 19:56 توسط الهام| |

 

 

 رژیم غذایی:

از بچگی دور و برم بودن کسایی که نیمی از هم و غم شون این بوده که چی رو چه اندازه بخورن یا مواد غذایی که نباید اصلا بخورن.که کالری همه چیو از حفظن .که یه مدت گیر می دن به کاهو و یه مدت فقط آب می خورن .داشتم دختر خاله و دختر دایی ای که وقتی باهاشون می رفتی بیرون عمرا نمی تونستی بستنی بخوری. که در سنین نفهمیتمون مامان بابا یا یکی از اقوام سر ناهار و شام بهشون گیر می دادن که بچه .......و بچه هم بهش بر می خورد .

همیشه دلم می سوخت که من می تونم هر چیو هر وقت که بخوام بخورم و اونا باید خیلی مواقع به جای چیزهایی که من می تونم بخورم تنها حسرتشو بخورن. 

اما بعدها نه که فقط ها بلکه بیشتر دلم برای کسایی می سوخت که هیکل خیلی داغونی دارن.در واقع می شه گفت اونایی که نوعی بیماری دارن که اینطوری بی حساب رشد داشتن.که رژیم ،صبح و ظهر و عصرو شب ونیمه شب و وقت و بی وقت همراهشونه.و در واقع تر برای هیکلشون بود که دلم می سوخت . هیکل بدفرمی که مجبور بودن تحملش کنن و نه رژیمی که مجبورن بگیرن.

بعدتر ها به این فکر کردم که رژیم غذایی جسمی ممانعت از گندگی و بی ریختی جسم رو در به همراه داره ،تنها.پس دلم می سوخت واسه کسایی که بازم دورو ورم بودن و مجبور بودن چیزایی که روح بقیه داره به راحتی می خوره رو نخورن و رژیم روحی می گرفتن.

و داشتم این روند رو تعمیم می دادم که با خودم گفتم  احیانا من بسیارها بعد به این برسم که تنها دلم برای روح های تپل می سوزه و نه رژیم روحیشون.

و نیز با خود می گفتیم حالا که این دل ما بنای سوزش دارد دسته پنجم آیا چیست!؟

حالا جدا از اینها جسم غذای زیاد بخوره بده روح که هر چی غذا بیشتر بخوره که بهتره.اصلا روح هایی که چاق هستن که تناسب بهتری دارن ! پس اصلا آیا رژیم روحی معنایی پیدا می کنه؟و آیا اصولا صحیح می باشد؟

 

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 5:33 توسط الهام| |
 

تا حالا به این فکر کردی که چی میشه  که:

 ساعت رو روی هر عددی که کوک کردی چند ثانیه زودتر از اینکه ساعت تو رو صدا کنه بیدار می شی؟

حتی وقتایی که هیچ استرسی نداری.

نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 21:15 توسط الهام| |
نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 10:28 توسط الهام| |
 

برای ساختن چزخ محورها را به هم وصل می کنیم

ولی این فضای تهی میان چرخ است

که باعث چرخش آن می شود.

از گل کوزه می سازیم

این خالی درون کوزه است

که آب را در خود جای می دهد.

از چوب خانه ای بنا می کنیم

این فضای خالی درون خانه است

که برای زندگی سودمند است.

 

مشغول هستی ایم

در حالیکه نیستی به کار می آید.

 

 

از کتاب "تائو تِ چینگ"

نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 22:15 توسط الهام| |
 

یه کارایی هست که از انجام دادنشون لذت می بری و دوست داری اول از همه یا حتی به جای همه کارای دیگه به اونها برسی و خوب دقیقا هم همین کارو  می کنی.

"یه کارای دیگه ای "هم هستن که بازم از انجامشون لذت می بری خیلی وقتا اندازه همون دسته اول ولی نیاز داری به اینکه یکی هولت بده، یکی بالاسرت باشه، که مثل مشق شب هر روز خط بخوره ،هر روز نظارت بشه روش.من یه عالمه کار این شکلی دارم. 

 

در روایات آمده که خدا هانس را نه یه بار دوبار سه بار چار بار ده بار صدبار ،حتی نه هزار بار ،که بیشتر، خطاب کرد: بچه     عزیزم    دیوونه   خنگ   احمق   تپلو ی خودم    آی کیلو این راه هایی رو که رو نقشه علامت زدم باید خودت و خودت طی کنی ..تن ها یی.و نیز آمده که هانس هر بار جواب داد: به جون خودت که خدایی و سرور ما     بچه ام    عزیزم ام !  دیوونه ام    خنگ ام    احمقم    تپلوام   آی کیلو ام  .اصن هر چی تو بگی ولی همه این علامتا دقیقا روی "یه کارای دیگه ای" واقع شده  ها.

و این گونه بود که خطاب خدا به هانس دوره گردش گرفت.

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 4:31 توسط الهام| |