تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.

 

هانس :

 عمده و هدف علم روان شناسی اینه که می خواد بگه یکی چه جوری و از چه راهی می تونه به خر کردن یکی دیگه (افراد) بپردازه ...یه جورایی اینطوری که روان را بشناس تا خر کردن آسان جلوه کند و اینا.

 

پ ن : البته به محض اینکه از محض بودن به کاربردی تغییر پیدا می کنه .

 

نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 20:10 توسط الهام| |
واگویه هایم  واگویه ها

لبخند می زنی ، لبخند می زنم

راه می روی ، راه می روم

می نشینی ، می نشینم

گریه می کنی ، گریه می کنم

می رقصی ، می رقصم

نفس می کشی ، نفس می کشم

میمونتم (لبخند ملیح).

آیا چه بد یا آیا چه خوب؟

آنها که از وجدان خود به دیگران صدقه می دهند تا

برای وجداد دردشان مرهمی فراهم آورند؟(لبخند تاکیدی متفکرانه).

بشر هنوز جا برای رشد تکنولوزی بسیارها دارد

ای بشر الکی خوش

برای نمونه آداپتوری که به جا ی ولتاژ ، احساس، ترس یا هزار جور گل و بلبل یا کوفت و زهر مار یه فرد رو به حدی برسونه که بدون مشکل به بقیه متصل شه (لبخند کج و کوله ).

می شه یه گاز بگیرم که جای لپتون رو دندونام بمونه ؟(لبخند کشدار).

در کلاسی که هر چه تو آسان تر بخندی ،

من سخت تر بیست می گیرم

تو نباید بخندی

یا من باید بیست نگیرم(لبخند مریض).

من برای بافتن نه به میل بافتنی احتیاج دارم و نه به کلاف

تو هی بگو نخ هایت پوسیده اند

چه سود وقتی من برای بافتن نه به میل بافتنی احتیج دارم و نه به کلاف

می بافم و ...و باز هم می بافم

آسمان را به زمین

زمین را به ستاره

ستاره را به تو

و تو را به درخت

حالا اگه راست می گی و نخ هایم پوسیده اند زود باش خودتو باز کن ببینم (نیشتو ببند ).

نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 19:47 توسط الهام| |
 

ببین..... به نظر من ...... راستش...... اگه نظر منو بخوای....... من فک می کنم ...این صفحات آخر مجله موفقیت که واسه متولدین هر ماه چند خطیو نوشته ، جریانش اینطوری باشه که: جناب آقای خدا، خودش، میاد و می شینه تو دفتر مجله ، یه دستشو می زاره زیر چونش ،با اون دستش تند تند اون چند خطو می نویسه ، بعدم پا می شه و فلنگو می بنده و می ره... .... آره ، دقیقا همینیه که من می گم ....باور نداری از خودش بپرس.

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 11:42 توسط الهام| |