تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.

 

هانس در تعطیلات سال گذشته :تا وقتی تو پات رو از رو دمم ورنداری من چه جوری دمم رو از روی چشت که با کلت افتاده رو شیکمم وردارم که سنگینیه شیکمم روی انگشتای ظریف دستت نیافته ؟

 

 اینکه تو نباید مطلقا پاتو از گیلیمت درازتر کنی غلطه ، خوب از کجا معلوم همون جایی که گیلیم تو تموم می شه ماله یکی دیگه شروع می شه .اومدو زدو تو اولیش بودی به نام خودت ثبت شد. 

نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 3:29 توسط الهام| |
 

هانس با خود گفت به راستی من یک غولم چرا این را تا به حال نفهمیده بودم!همچنانکه لبخندی بر لبانش نقش می بست به آرامی شروع به زمزمه کردن استدلالش کرد:

وعد ه های غذایی ام طولانی اند    پنج روز میلم به غذا نمی کشد و بعد یک روز غذاخوردنه مدام سیرم نمی کند   یکم شبیه شتر

روزهایم بلند شده   دو هفته نمی خوابم و بعد یک هفته می خوابم   یک هفته می خوابم و یک هفته به زور ... هم خوابم نمی برد   شبیه یک خرس

موجودی که بعده ده تا عطسه بی وقفه نفسی بکشد و بعد ده تای دیگر ،ماله خوبی واسه غول شدنه!اوهوم.

اینکه وقتی موضوعی به خنده اش آورد نتواند جلوی خنده را بگیرد و خنده هم نتواند جلوی او را بگیرد و همینطور برن تا زمین بخورن    .....اوه این دیگه حتما خودشه !

و هزار دلیله دیگر که آنها را خیلی آروم زمزمه کرد و باز لبخندی .که در نهایت کشیده شدنه لبش با برخورد دندان سوم محکم رویش متوقف شد آنطور که مخصوصه خود هانس بود و نمی تونستی بفهمی که داره لبخند می زنه یا لبخنده اضافه و بیجاش رو پاک می کنه.

نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 3:16 توسط الهام| |
 

ته دلم سوالی می پرسم و بعد

خودم به خودم جواب می دهم

گیرم که عسلی یا آبی رنگ ، خاکستر گون یا سبز فام ، قهوه ای روشن یا تیره

چه فرقی می کند ؟

دنیا پشت پنچره چشمهایمان

در هر حال یک رنگ است.

حنای چشم های ما به هر رنگی که باشد ، باز بی رنگ است.

***

دیدنی ها را با دو چشم می بینیم

بی خیال می شوم که من چشم سوم پشت سر را هم تا حدودی دوست می دارم ، که ....که باز هم بی خیال.

اما تا به حال فکر کرده ای که برای دیدنه یک خواب و یا هفت هشت دقیقه رویا یا یک جرعه خیال به چند چشم قانع ایم ؟ یا با چند چشم می بینیم؟

این را نیز سر دلم  پرسیدم.

لابد باید خوب بدانی که آدم ها هر گاه چیزی سر دلشان گیر کند رودل می کنند ؟

 ***

به همان اندازه که دنیا ،وقایع و حوادث ، اشخاص و اشیاء  می توانند به نظر  زیبا ،  ساده ، اعجاب آمیز ، دوست داشتنی ، تحسین برانگیز ، و .... آیند نیز می توانند زشت ، پیچیده ، مسخره ، غیر قابل تحمل ، پیش پا افتاده و ..... بیان.(در شرایط یکسان آزمایشگاهی که هیچ پیشرفت و توسعه  و تغییری صورت نگیرد، البته)

ــ فکر می کنم امروز متنوع ترین و غیر مترقبه ترین :O روز زندگیم بوده :)

نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 22:11 توسط الهام| |
 

آسمون برق می زد
خدا رو دیونه می کرد.
کفتری روی درخت پیر نار
شایدم اون بالا بالا بالاها
وسط درختای چنار
لونه می کرد.
کفتره کاکلی سفیده ما
نوکش از رنگه حنا
تو یکی از روزا ی خدا
بال و پرش شیکسته بود.
نه فک کنی
وقتی آسمون تو گوشش گف شبه
وقتی که
خوابیده بود
حواسش نبود
دورو برش رو خوب  که نه
یه کمی فقط کمی کمتر پاییده بود
توی خواب افتاده بود.
نه اینا نیس به خدا.
می گی خوابای پریشون دیده بود؟
نه عزیزه دلکم.
کفتره پریده بود؟ توی راه تیره بلنده برقو ندیده بود؟
خوردش و بال و پرش شکسته بود.
نه بابا کفتره با احتیاط از خیابون گذر میکرد.
می دونی چیه؟
فک می کنم
توی اون روز خدا
یه شیطون بد ، با یه هیبته سیاه
رفت تو مخه یک پسره
پسره کوچیک و بی گناه
زد به سرش فکرای بد، فکر تباه.
پسرم که بیخبر از همه جا
بی خبر از دوز و کلک یا به سررفتنه کلا.
به پسر گفت که بگیر این سنگ و
آره داشته باش تو این آهنگ و
من می گم یک و دو  و سه
سه که شد هدف بگیر این کلاغ بد رنگ و .
پسرک چشم دلش تنگ شده بود
تنگ تر کرد چشم سرو ، نشونه رفت
صدای بلنده سه ، حالا هدف.
آره آره همینه که کفتره بال و پرش شیکسته بود.
نه قشنگم ،گلکم.این همه نبود و نیس.
این دیگه آخرشه
چرا زوتر به خیالم نرسید؟
کفتره
کفتره اسیییییر شد
اسیر یه غوله بی شاخ و دم
که نونش از تنه درخت بود نه آرده گندم.
زشت و پلید و بی رحم
تنش پر از کهیر و زخم.
بدو ،بیا ، بزن ، بگیر ، بزار ، ببر ، بخر ، بشور ، بساب
غروب که شد نامه ها  رو ببر بده به صاحباش.
یواش یواش؟
نه تندو تند و تندتر
به من چه خوب. جونت درآد.
کبوتره
زیر باااااااارای بزرگ
خیلی نحیفو خسته شد
طفلی یه روز تو اوج کار
بال و پرش شکسته شد.
نه صحبته این حرفا و حدیثا نیس.
.

.
هان چی شده ؟
خسته شدی از این سوال؟ از این جواب؟
خوب باشه هر چی تو بگی،
خوب باشه هر چی تو بخوای.
من می گم و تو کن حساب.
یه روز خوب آ فتابی
تازه ببین
دنبالشم یه شبه سراااااسر مهتابی
که پره نور و شور بود.
قبلش بساطه شادی و سرور بود.
توی دله شب کبوتره
عاشقه عاشقا شدش
عاشق تر از خدا شدش.
می دونی گلم عشق چیه؟
وقتی دو تا قلب با هم دیگه جمع بشن
علامته جمع که یادته؟
حاصلجمع به جای دو
یک، یکه، یکه  تاز بشه
نازتر از تنه گله طناز بشه
سرما و گرما ندونه
مدام آواز بخونه
توی بلوره برفا.....حرارته!
تو نداری و فقر......غذات بشه!
به این می گن عشق کوچولو!
عششششقه که آباد می کنه
گلا رو دلشاد می کنه
غنچه ها رو وا می کنه
کفترا رو دون می ریزه
اگه یه کم کمتر بشه تو کاسه ها خون می ریزه.
توی دله شب
کبوتره به اون یکی کبوتره:
 عاشق شدم
عاشقه بق بقوی تو
عاشق انشای توام
عاشق املای توام
خلاصش این:
که من خاطرخواه توام.
بی حیله و نیرنگ و ریام ،
همه می گن:صادق و شفاف و پر جلام.
بیا اینم پروندم
می شی اسیرو دربندم؟
اون یکی کبوتره:
با صدتا عشوه و ادا
نه و نه و نه
 اصصصصن ازت خوشم نمیا.

با هزارتا دروغه هفت سر

کردش اونو خون به جگر.


دنیا تو چشاش تار شد
کبوتره بیمار شد.

حالا حساب دستت اومد؟
بال و پرش شکسته شد
یعنی؟
دلش شکسته شد؟

یعنی دلش شکسته شد.
.
.
کبوتره روی درخته پیر نار
زیر سایه چنار
از درده بال و پر که نه
از درده عشق
 تب کرد و مرد .

 

پ . ن : شاید تنها مختصه گروه سنی الف

نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 4:3 توسط الهام| |
 

*این روزهایم، پر است از شاید ،شاید    هایه       شایدی       نه! شایدهایی دیگر.


*فرصت به نطفه بستنه بغض نمی دهم
در دم می بارم
شاید چون رگبار بهار ....تند و بی امان و کوتاه .


*غمگینم! نه آن غمی که در قیاس با خوشی یا خوشحالی بدتر باشد و نه آنی که خوبتر
غمگینم ...می فهمی؟ غمگین.


*مثل مورچه ای که آروم و بی آزار تو تابستون واسه زمستونش آذوقه جمع می کنه منم آذوقه جمع میکردم .حالا فصلش ، نوعه آذوقش زیاد مهم نیست . عمله جمع آوریه آذوقه اصل است... که سیلی آمد و نه آذوقه ام ، که ذهنم را برد. نفرین یا  آفرین  باد؟ شاید هم نفرین هم آفرین . شاید......


*مثل یه سنگه قدیمی  یا کنده درختی کنار رودخونه توی یه جای خوش آب  و هوا سکنی گزیده بودم. که دریا بی اجازه رودخونه رو و رودخونه بی اجازه منو هول (؟ه ح؟)داد و به دست موج سپرد....درسته که از طوفان باکم نیست، اما شاید این طوفان.....


*ماهی ای که از دسته همه سر میخوره؛ تو دستای لیزلیزیه  تو سر نمی خوره.شاید عشق یعنی ماهی باشیو تو دستای لیزه یکی سر نخوری.

*مثلا چشم هایت که سوزگرفت و مثلایه ویزیت که شدی و مثلاشنیدی که ممکن است همراه باد خاکی اسیدی داخله چشمت شده باشد..فراش می پرسد چرا استریل روی چشمت گذاشتی ؟مگه چیزی ریخته توش؟ و  تو می گویی اسید. شاید دوست داشتن یعنی مثلا قیافه ای که فراش به خود گرفت.


*هنوز به نشانه ها معتقدم درست به همان اندازه که به اکسیژن برای زندگی .شاید این زندگیه من است که سرتاسر نشانه باران  است.
.
*شاید مثله موشی هستم  که احساسه زرنگی میکنه و همیشه پیروز بوده و تو هیچ تله ای نیافتاده و همه رو جاخالی داده . که یهو یه تله میزارن جلوش .میگن: این با بقیه فرق داره ها.اگه بپری قدرته پروازه خیالتو می گیره....سر به راه می شی... ما چون دوست داریم می گیما .بپر .به خدا هیچ جای دنیا دیگه پیداش نمی کنی .بپر.
شاید از ترس /شاید از بیم فردا/شاید از هزار شایده دیگر این آخرین آماده باش بود که به خودم دادم و چشم هایم را بستم،برای پریدنی که نمی فهمم مفهومش را.


*زنان را از هر انگی که می زنند مبرا  می دانم الا از حسادت    حسادت    حسادت

شاید هم انگ نیست همانطور که وقتی آب نخورند بدنشان اعلام تشنگی می کند چون حسادت نورزند بدنشان اعلام مردگی می کند.


*گلبولهای سفید به هر آنچه که عشق می خوانندش چنان واکنش نشان می دهد که در لحظه ورود آنچنان از پای درمیایی که شاید دیگر کمر راست نکنی . لنگر انداختنش ، به تخت نشستنش ، آن زمان است که از تو هیچ نمی ماند.فرموله عشق با تب و مصیبت و جنون و بیماری هم همچنان صادق است. شاید جالب است.


*از قله تا پریدن،تا پرواز؛ از ساحل تا اعماق؛ از امروز تا روز فقط ماله تو؛ از اینجا تا آنجایی که شاید فرقی با اینجا ندارد؛  از همیشه تا الان، تا، همیشه تا همیشه؛ تا همیشه ها ؛فاصله ایست . می خواهم به اندازه تمام این فاصله ها فریاد بزنم همیشه نبرد بین خیر و شر.اینبار نبرد خیر و خیر .خیر کثیر و خیر کثیر. این هم گونه ایست برای خود، شاید.


*شاید تو هم روز بیایی و اینجا را ورق بزنی .اما بدان برای ورق زدن من اصولی لازم است. نخست آنکه

نخست آنکه ،من بیدی هستم که به هر بادی می لرزم .به هر نسیمی حتی. به وزش آرام و ملایم هر نسیم.


*چه خوش گفت و چه خوب سیزده را مقدس کرد ، که هیچ کس لیاقته اشک های تو را ندارد ....نه من لیاقته اشک هایشان را داشتم و نه هیچ کس لیاقته اشک های من .نقش اشک؟ فاعل؟ مفعول؟ سره کاری؟ اشک فقط اشک است بی اینکه در قالب و جایگاه چیزی دیگر نشیند؟.گابریل عزیز! درست است که از تو زیاد نمی دانم ولی همینکه می دانم بس است برای دوست داشتنت.


*اصولا ،قبل تر ها بالای چشم های من ابرویی موجود نبود .الان ابرو زیاد دارم .شاید اگه خواهش کنی یکی زاپاس بهت دادم.شاید گفتم ، پررو نشوها.


* انسان با تعیین بعضی چیزها تاریخ انقضایی روی سرش می کوبد ، یا روی ته اش می کوبد .اکثرا اینطور است. شاید این هم تنها به اعتقاد من باشد. تنها من.


*آی شمایانی که هوا تاریک است سر کار می روید ،هوا تاریک است برمیگردید ،حتی جمعه ها هم. آیا در موقعیته ۱۸۰درجه اید یا۳۶۰؟هااااااااااان؟

* آی زندگی
هی من می گم  هر چه پیش آید خوش آید هی واکنش نشون نمی دم هی تو جری تر شو  بی چشم و رو تر شو ها .بیشتر فشار بیار   بیار  بیار
یه نیگا انداختی ببینی یه نقطه شدم
به گمانم ،یک روز بر طبق قوانینه خودت این پتانسیله ذخیره شده راتوی گوشت خالی می کنم. نه لج نمی کنم .شاید تنها اندیشه ای بود.
گوشت با منه؟

 

الان وقته خوابم گذشته میرم شاید تا جمعه بازاری بعد

نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 3:9 توسط الهام| |