تبليغاتX
افق روشن
افق روشن
 

با یه مستطیل آبی شروع می شه ،[ وقتی دوربین به طرز خیلی عجیبی می افته روی ماشین ،تازه مشخص می شه مستطیل آبی آسمون بوده.]چند دقیقه خیابون ، پژو کوچک از دور ، یه قسمت از زمین سنگیه کنار و یک تکه از آسمان را می بینیم ،[ توی یه مسیر مستقیم و بدون اینکه زاویه دوربین عوض بشه .....سر پیچ صدا به تصویر اضافه می شه .دوربین داخله ماشین می ره  و مثل یه شخص ثالثی که وجود نداره گاهی به راننده و بیشتر به دوستش نگاه می کنه .] به محض رد کردن پل دوم سرعت گرفتنه ماشین هم به طور وحشیانه ای شروع می شه .سرعت بیشتر و بیشتر و بیشتر ،یه جابه جایی کوچک،برخورد با در آهنین بزرگ ، صدایی مهیب، در مثل خمیر بازی به شکل جلوی ماشین در میاد ، فرمون می چرخه به راست، ماشین روی نیمه دوم در می ره ، دره اول پرت می شه روی چنتا زن [ همزمانی ، همه حوادث خیلی خیلی به هم نزدیکن و به شدت تند انجام می شه ، و تا قبل از به فکر رفتنه راننده در کمتر از ۵ ثانیه ] ماشین از نیمه دوم در و موزاییکایی که در زیرش چند ردیف چیده شده بودند و احتمالا برای دیگه نذریه دیگری بودند به عنوان سکوی پرش استفاده می کنه  همچون شناوری ابتدا به پرواز درمیادو بعد سقوط می کنه روی یه عالمه بچه .[بالا و پایین رفتنه روی کله بچه ها حس می شه .]دوربین اینبار با هراس و لرزشه بیشتر ناگاه ۵ متر جلوی ماشین رو نشون می ده و روی چراغ های خونینه جلو  اندکی مکث می کنه تا به بیننده تداعیه چشمانی خون آشام کند یا خون جلوی چشمها را گرفتن یا  هر چه از این دست را گوشزد می کند. به جمعیت نزدیک می شود ، جمعیتی که به جای فرار کردن یا مات مانده اند یا حداکثر جیغ های نه چندان بلند می کشن با قربانی گرفتن چند دست و پا از جمعیت صدای آرامی میکند و ماشین بالاخره می ایستد.

دور بین داخله ماشین می رود و از فضای بیرونی دیگر ببینده هیچ نمی بیند ، صدایی تلفات را  دو زن و ۵ بچه که درجا مرده اند و  شماری .... اعلام می کند[ این صدا نه  در سکانس های قبلی نه اینجا قبلا شنیده نشده احتمالا گوینده اخبار در سکانسه آخر باشد] . راننده درده شدیدی در کمر احساس می کند در حاله کشیدنه نفس عمیق دوربین هم از بینی اش وارد فضایی سیاه گاه با رگه های قرمز می شود و بعد بلافاصله از بینیه دوستش در اتاقه عمل بیرون میاد ... همه آدم های مرده رژه رونده ، دوسته به کما رفته ، دو پای فلج

 با درده وحشتناکه راننده در ناحیه قفسه سینه و کمر به صحنه حادثه بر می گردیم. راننده دست در جیب می برد و چاقوی کوچک ناخن گیر را بیرون می کشد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
 

انتخاب

از بین گزینه های زیر فقط چهار تا را انتخاب کن.

۱)خدا خرمایی  ۲)خرما خدایی ۳) خدا شکلاتی   ۴)خرما گردویی

 

انتخاب+ان

از قدیم گفتن هر کی دلش پاک باشه ، زندگیش پاکه. خوب می دونی که من نه حوصله پاک کردنه این زندگی رو دارم نه وقتش رو! عجالتا اگه زحمتی نیست بیا این خرت و پرتات رو از تو دله ما وردار که قصد دارم غبارروبی ای کنم که بتوان زین بعد پشته گوش را هم دید.

 

انتخاب+ات

گل     گل      گل

گل از همه  رنگ

شما که به سرت شامپو گلرنگ نمی زنی ، غلط می کنی تبلیغشو می کنی!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
 

هنوز هم هر روز می تونم عاشق چشم هایی بشم که آروم و قرار نداره که وقتی باهاته مثل بید می لرزه مثل موقعی که سرما تو زمستون تو تمومه وجودت رسوخ می کنه و بی اختیار می لرزی .چشم هایی که تاب نداره و بی قراره تا وقتی که تابه گفتن داری.

چند وقته که دلم بدجور تو هوای چندتا دوسته که دوباره دوره هم باشیم بشینیم فقط بخندیم مهم نیست که موضوعی که بهش می خندیم خنده دار باشه ، فقط بخندیم حتی اگه هیچ چیزی برای خندیدن نبود به سوراخه دیوار.انقد تو سرو کله هم بزنیم و انقد بین گوش وشقیقه هامون اصطکاک ایجاد شه که بالاخره یه دوتا گوش نزدیکتر به راوی قرار بگیرن و با هزارو یک نشونه فخر بفروشن .انقد مجبور باشیم یواش حرف بزنیم و ریز ریز بخندیم که اگه هراز تا دونه کوچولو قل قل از چشات بیاد پایین و دو تا موازیه سیاه روی صورته قرمزه لبوییت بکاره و ماهیچه های شیکمت از خنده منفجر بشه و حتی نفست بند بیاد مهم نباشه اما خندت بند نیاد مهم باشه.

وای که چقد دلم لک زده برای بهانه های بی بدیل زندگی .

 

"در نسیم خنک و خیس خزان لرزان اند

زرد و قرمز دو سه برگی به سز شاخه هنوز

یعنی:" از رایت و رای آنچه به جا ماند این است

که توان دید درین لحظه پایانی روز."

بر سر شاخه لختی،دو سه برگ و یک سیب،

وان دگر سوی ، اناری دو سه ،خشکیده به شاخ

منعکس "اکس ری" باغ درون برکه،

روح پاییز روان از همه سویی گستاخ.

 

زان همه زمزمه و همهمه و نور و نوا

وان همه پرده سرایان سراپرده باغ

زیر این آبی بی ابر ، صدایی گرهست

هق هق گریه باغ است و

                    هیاهوی کلاغ."


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
 

به هیچ چیز عادت نکن،

اگه عادت کردی کارت تمومه،نه فقط از این جهت که عادت و تکرار جلوی رشد رو می گیره ها،نه،که چون ترک کردنی در کار نیست..ترک کردن تنها اسمی ..فعلی..ظاهریست که حالته فرمالیته دارد برای گول زدنه خودمان.

چون این محاله که یه عادت محو بشه و عادتی دیگر جای آن را نگیرد .البته درسته که فرض محال (محال بودنه کله جمله قبلی که گفتم نه محتواش)، محال نیست ولی هر گردی که گردو نیست!

 پس درست وقتی به مرز شروع شکل گیریه عادت نزدیک میشیم باید در هر وضعیتی که هستیم حتی اگه لیوانه آب دستمونه با همون فرار کنیم و گرنه هر چه نزدیکتر شویم در واقع بدبخت شدنمان آغازتر می شود .

واضحتر اینکه مثلا

کسانی که معتادن و همچنین اطرافیان کسانی که معتادن فکر می کنن تا ترک نکنن بیمار اجتماع محسوب می شوند امامسئله تنها مریضی آنها نیست که

آهای معتادان به هوش ..گوش ..نیوش باشید که ترک کردن هم مرضه .

پس عادات وجود دارند تا هر از گاهی دچار موردی از آن شویم  و بعد بر آن شویم که ترک کنیم و این ترک کردن و دوره نقاهت گذراندن خود نوعی فرار از عادی زندگی کردن شود.

ترک عادات مانع عادی زندگی کردن می شود.

حال عادت به وجود آمده که ترک عادت در پی آن بیاید و زندگی را از عادی بودن نجات دهد یا ترک عادت ماهیتی اصیل و مستقل دارد و کارش تنها کمک به عادات است؟

تغییر از عادتی به عادت دیگر -------موجب------->تنوع

پس اساسا   عادت -------موجب----->تنوع

جمع بندی تکراری :وقتی عادت نه به صرف تکراری بودنش و مثله خوره چسبیدن به زندگیتون ( کاری به خوشایند و بدایند بودنش ندارم...از کجا معلوم؟ شاید خوره خوشایند هم داریم)شما رو دچاره مریضی میکنه و از طرفی ترک عادت هم نوعی مریضی به حساب میاد و اینجا این جریان قائله پیدا نمی کنه و ما با ترک یه عادت وارده یه عادت دیگه می شیم (  واضحتر: مگه می شه از یه چیزی خارج بشی بعد تو یه چیزه دیگه نباشی... هر چی ...مکان ، زمان ، .... ما توی بی نهایت موضوعاته پیوسته قرار گرفتیم و خارج شدن از یه عادت و فرو آمدن در عادت دیگر بعید نمینماید...اگه تازه خارج شدنی در کار باشه)،پس حتما کار درست رو کسی انجام میده که اصلا وارده محدوده عادات نمی شه !

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |