نقاش
عکس میله و قفس،
عکس دانه و پرنده را،
از بر کشید.
پرنده
از تو جیب ملوان زبل،
قوطی اسفناج را،
برداشت و سر کشید.
میله ها را،
پاره کرد و پرکشید.
آن طرف
کودکی که آرزوی یک پرنده داشت*،
سایه بر چشم های تر کشید.
آفتاب
ریشخند زد، بر نگاه طفل کوچک و
لباس رسمی ای به بر کشید.
نقاش
عکس یک تبر کشید.
سخت کوفت بر زمین.
نوبت نظر رسید.
آفتاب:
متهم؟ ... اتهام؟... جرم یا گناهتان ؟ .... یا که اشتباهتان؟
آن پرنده که پرید؟ ..... یا نگاه کودکی که پشت آن دوید؟
من
وکیل یک نگاه کوچکم،
راستی، قاضی عزیز،
کدام به مقصدش رسید؟
------
* ۱)آرزوی داشتن یک پرنده ۲)آرزویی همچون آرزوی پرندگان
