روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
دلم م سرش ش دل خودم سر خودش دلم ، سرش درد می کند و دستمال نمی بندم. هر روز که می گذرد راهی بر دوراهی هایم می افزاید یا دقیقتر که دوراهی بر دوراهیهایم.تل دوراهی ها بر دوشم سنگینی می کند و بار بر زمین نمی گزارم. آدم با بار زی ی ی اد مشغول کوهپیمایی دیدی؟ مسیر مهمتره یا مختصات اون نقطه که باید (می خوای )بهش برسی؟...( دو راهی! ) راه چیزیه که مارو از مبدا به مقصد می رسونه. اما دوراهی چیزیه که پدر صاحاب بچه رو درمیاره تا به مقصد برسونه. همیشه با انتخاب هایم مشکل داشتم ...چه در کافی شاپ ..چه در کفاشی ..چه در تک تک دوراهی هایم. عابری زیر لب می گفت: خدایا راه نشان نمی دهی و باید کاسه گدایی به دست گیریم راه هم که نشان می دهی چندتا چندتا می دهی و باید کاسه چه کنم چه کنم دست گیریم...خدایا جای اینکه ما دست گیریم تو دست گیر. بماند.نه راستی بگذریم.خوش به حال اونایی که دوراهی هاشون ازشون حساب می برن. یه چیزی به ذهنم رسید ربط نداره محض هوینجوری می گم حالا که دو راهی بتون حل بکن نیستیم لااقل عقده ای نشیم. باد، تنها معشوقه ی درخت. تنها معشوقه ی درخت، باد. باد، تنها معشوقه ی درخت، باد! درخت دستهایش را باز کرد، باد وزید و وزید و وزید. کبوتر با کبوتر، باز با باز، باد با درخت، باد خواب خرس قطبی با درخت کمسن و سال بائوباب. توری از نور سفید خورشید بر سر باد و درخت ؛ باد و درخت به تشکر در کاستن تب خورشید. باد زیر بغل بادبادکها را گرفت، درخت پر ز شکوفه گیلاس های ستاره دار شد. پیچکی دور درخت پیچید، باد خودکشی کرد. گردباد، خودکشیه باد در محضر عموم بود. گردبادهای سخت همانقدر مخوفند که دل ندادن درخت به باد، دردناک. باد، آخر سر فهمید آنچه را که از اول درخت فریاد می کشید _ باد آخر سر به حرف اول درخت رسید _ [رجوع به سه سطر ابتدای متن] گردباد، هماغوشیه آتشین باد با درخت! باد در زمستان شاید چون کوره ای داغ از خروارها هیزم در تابستان باشد، اما برای ما.. که درخت در زمستان، بی رنگ تر معشوقی ست. که دوزخ در تابستان، حرارت تولد نوزادان است . ریشه درخت را پا، شاخه هایش را دست، تنه اش را تن.تجسمت تکمیل.جسم درخت یک کله کم دارد! درخت عاشق باد شد چون کله نداشت. اگر تنها نتیجه ی درخت میوه بود! میوه ، هسته نداشت و می بایست دربه در، دنبال هویت خود که نوه می شود یا نبیره می گشت. به درخت انگ زدند، به زور به انکزیسیون کشانیدندش، نتیجه هیچ. جز انگبین هایی خوش طعمتر جرمی نکرده بود.[ضرورتا توجه به تغییر لحن] باد بی پروا عشق می ورزید و درخت پنهان می کرد از حسودان که معشوقش آسمانیست. یا شاید پنهان می کرد از چشمان نابینای همجنسانش که او سر سفره گل و میوه می برد و باد، باد هوا. باد، پرواز را به درخت آموخت، درخت خشکید. باد هم بی کله بود. دو بی کله با هم به پرواز در اوج ؛ پرواز تکامل تدریجی اش رو به انتها. یکی کله ی دیگری شد ؛ انتها، شروع شد. انتها = شروع <--------> درخت=باد :صورت تلفیق هیچ گونه مغایرتی نداشته و نیازی به پاراف ندارد.
در خانه را می زنند .تق تق .کیه؟.منم.شما؟من.. .همسایه ای به نسبت عالم از خونه بغلی: به شکل و شمایلش میاد بخت باشه (هر کی بخت رو اونی فک کنه که با خونه ش شهرت گرفته ،یکی طلبش)و تو همچنان سرگرم جدول دوراه ها هستی و زمان همچنان میگذرد اندکی وقت هم صرف تشنگی و گشنگی و .....
کمی که گذشت و جدول تو را به جایی نرساند و رمز را پیدا نکردی بار و بندیلت را جمع می کنی و میریزی داخل کوله و از اون در که کسی پشتش نیست در می ری به دنبال معاش
که معاش این روزهایت تماما حل جدول است.مشورت باید عنصر خوبی باشد،پس مشورت می کنی.. اما ... اما این هم فایده ای ندارد که چاره اندیشی با تعداد کثیر تر تنها بام خانه ات را زیادتر می نماید .. یکی می گوید :نه نه حسن این خیلی خطرناکه و دیگری می گوید: احسنت شما تمام جوانب را درست سنجیده اید همینطوری ادامه دهید مدال طلای بابابرقی را از آن خود می کنید..و تو باید به ازای اطلاعات بیشتر تنها برف بیشتری پارو کنی، چون دوباره در مختصات مبدا هستی و تنها چرخشی به چپ و راست داشتی که کوله ات را سنگین تر کرده!
دوباره از اون دری که کسی پشتش نبود بر می گردی خونه اما اینبار دیگه مطمئن نیستی که پشت اون دره که زنگش به صدا دراومد کسی باشه !
حالا انصافا مقصر کیه؟
بگذریم.(من ذ /ز های این فعلا رو عشقی می نویسم چون قانونش نمی فهمم چیه .یه درسی داشتیم تو زبان فارسی طبق اونم میرم جواب نمی ده فک کنم مدل اینها هم از مد تبعیت می کند )
یه قطره بارون به اون یکی :
بابابزرگ؟....جونم....یه چیزی بگم....بگو عزیزم...الان اینکه ما از کدوم ابر می باریم که مهم نیست .اصل اینه که چیا و کدوما منتظرن تا ما روشون بباریم.
آباریکلا نوه قند عسلم
این بابابزرگه چند روزه دم در استدیو میاد می گه یه نقش به من بدین وگرنه فیلم همون یه کاراکترو داشت.
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت
14:45 توسط الهام| |
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت
10:34 توسط الهام| |

