روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
این بازیا همینطوری روند رشدشون رو طی کنن و ترشی کلم مثلا باهاشون درست نکنن و بهشون فرصت شکوفایی داده بشه ، به مرتبه اعلی شاید برسن . شایدم نرسن! ما که بخیل نیستیم بزار برسن.خوب البت از اینجا معلوم نیس که بالاخره بخیل هستیمم یا نیستیم ،چون یه نونی هم این وسط گیر ما میاد . چه طوری نداره که هم حسه فضولیمون فرو کش می کنه هم این لیسته کتابهای تو سالن انتطارمون پر و پیمون ، تپل، گوگوری مگوری می شه.این که دو تا نون شد! این بازیه جدید معرفیه ۵ تا کتابه که دوست ترشون داری و فائزه جونم برام اینویتیشن توشه کرده :o ( تو می میمیری مثل بچه آدم حرف بزنی ؟ مگه برای زنده بودن نمردن کافیه؟ ) از اون جا كه تجاوز به هر چي يه امر مذموميه پس ما هم از قانون تجاوز نكرده و سعي مي كنيم كه به حسه دوست داشتنمان مديون نشويم. ۱) ۱۹۸۴ / جرج اورول..... كتاب، سالها قبل از تاريخش نوشته شده . زير نظر گرفته شدن در تمام لحظات عمر با وسيله اي به نام تله اسكرين ( يه چيزي شبيه تلوزيون )ناخودآگاه اين وسيله باعث مي شه دنياي كتاب رو با دنياي واقعي مقايسه كني ! اعتراض مصرانه به دستگاه حكومتي،دستگاه بخوان بنویس ، خندق خاطره، بت شدن ناظر كبير * ،شعارهاي حزبي چون آزادي بردگي ست و و و ۲) ناتور(ناطور) دشت/ جي دي سلينجر ....... پسري نوجوان كه ( چون چيزي مي خواستم بگم مي شد اول فيلم آخرشو گفتن پس هيچي نمي گم ) . به اين اكتفا مي كنيم كه اين پسره همه جرياني كه توي روز به روزه يه دوره از زندگيش اتفاق افتاده رو داره تعريف مي كنه(اينو نمي گفتي سنگين تر بودي كه .... خوب مي دونستم همه خوندن از اين لحاظ) ۳) كيميا خاتون/سعيده قدس..... كرانا ، كيميا ، علاء الدين ، مولانا ، شمس كافيه؟ نه! :) ۴) دنياي سوفي /يوستين گردر..... يه دوره آموزش فلسفه با جاذبه هايي فراسوتر از اين سي دي هاي رايجه در چند سال اخير... لازم نيست كه به سوفي حسادت كني .مي پرسي چرا ؟ لازم نيست ديگه ! حرف بزرگترتو گوش كن. ۵)در تنگ/ آندره ژيد .... داستان حول محور دختري به نام آليسا مي چرخه. وقتي باهاش همراه مي شي هم ستايشش مي كني ،هم عشقي راستين رو به کمک اون تجربه مي كني، هم( باز معذور شديم)... اگه نخوندي كتابو رو اسمش تامل كن. خوب رسيديم به بخش هیجان انگیز مهمان! از اونجايي كه دفه قبل چنان همه دعوتم رو لبيك گفتند یک آن شك كردم نكنه پيغمبري چيزي بودمو كاشف به عمل اومده نشده بودم ( نه جون من ساختاره فعلو داري:) )خرده نمي گيريم كه و ظيفه ما دعوت بود حال اين شماييد كه يا اجابت مي كنيد يا فرو ميگذاريد. ولي خوب به هر حال قانونه بازيه و بنده مامورم و معذور بايد ۵ نفرو دعوت كنم. قاصدك ، مت ، آرمان ، علي حق ، بینا ، هرمس *big brother هر چه قفس ات كوچكتر، ميله هايش نزديكتر، فضايش تنگتر، بزرگتر، دورتر ، وسيع تر . گر روم ز پی اش فتنه ها بر انگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخيزد از کوچیکترینشون ده سال بزرگترم ،از بزرگترینشون هم پنج سال.البته این رنج فاصله ازجمع دخترونه بود .اما بزرگترین مجرد محفل هم بودم ضمنا.این تفاوت یعنی خیلی. یعنی باید بعضی کارای موندمو بدو بدو انجام بدم . یعنی آدما اگه بخوان با عروسک خاک گرفته هم ارتباط برقرار می کنن چه برسه به آدم کوچولو. یعنی كوچولوهايي كه زود بزرگ شدن. همه چی عوض شده . تا چن وقت پیش اینا همشون نخودی بودنا! گوش می کنم به حرفاشون با جون و دل... شادم از ته دل... می خندم با تمام وجود گاهی فاصله سنیه توی یه نفس عمیق با دشنه ظاهر می شه ولی سریعا رقيباش شكستش مي دن با توپ و تانک! همه چی محیاس برای دلو به دریا زدن و اونطور كه دوست داري بودن. پاهام سیماش اتصالی کرده تکونشون می دم هی...حواسم نیست...ثابت موندن تو یه نقطه و وول نخوردن رو اصلا بلد نیستم .صاحب خونه می گه یا پا یا هوا...یه لبخند کشدار ...البته که هوا موقع شام کسی حواسش به بقیه نیس که تعارف تیکه پاره کنه.راحت ، بی دغدغه ، سبک. بعد شام آسمون قشنگتره! صاف تره! راستی آبیه آسمونی دقیقا چه رنگیه؟! باز دوباره می ریم توی ایوون . توی ایوون می شه بزی بود و نامه نوشت نه فقط به مامان جون كه به هر کی دلت بخواد. و مزد نامه رسان هم بغلی از شب بو .. بازم مهمون میاد . ولی من از اومدن اونها هم خوشحالم ، یه وقفه کوتاه...چند تا اس ام اس حالا به نامزدی دعوت شدم . حالا غزاله داره با آهنگی که من می تونم باهاش گریه کنم می رقصه.انقد قشنگ می تونه با هر آهنگی ادا اصول به اجرا بزاره که این یقین تا آخرش همراه توه كه عمرا خواننده در اوج حسش بتونه اينچنين در تفهيم ترانه به مخاطب موثر باشه! وقفه های بعدی مراسم با تیکه های مادر شوهرو خواهر شوهر و خواهر عروس در حالته آماده باشه کامله! از اینکه خودمم خوشحالم اما اين يكي واقعا ارزششوداشت من ،با ماژيك سورمه اي ــ مهم گم شدن تيكه هاي پازل نيست ،مهم اينه كه كدوم تيكه هاش گم شده! میان جلوت.می خندن .می رقصن. خودشونو نشون می دن، هم خودشونو هم هنرشونو .هم از ذوق خودشون می گن هم ذوق تو رو به بازی می گیرن.گاهی دورت می چرخن.انگاری دارن طواف می کنن. گاهی .... وقتی ساکت و ساکن توی یه نقطه می مونی بهت نزدیکتر می شن .آروم می شینن روی شونت یا توی موهات ولو می شن .وقتی بی وززنیشون رو حس کردی ، دیگه اگه بخوای حتی بترسونیشون بازم فرار نمی کنن، مگر اینکه ناغافل پاتو بزاری رو گاز . اون موقس که نه از ترسا اما حالا از هر چی که اسمشو بزاری فرار می کنه و می ره قاطیه بقیه می شه .دیگه نمی تونی پیداش کنی.می دونی انقد صداش شبیه بقیس که تشخیصش واسه دوستاشم مشکله!چه برسه به تو که هر دفه یکیشونو...یه دستشونو.....یه فرهنگشونو می بینی.خودتو بکشی هم قول می دم اگه یه لحظه چشم ازش برداری دیگه نمی تونی شناساییش کنی. صداشونو دوست نداری... ناله هاشونو دوست نداری ...رقص و پایکوبیشونو ...رنگشونو....بازیاشونو دوست نداری .قبول.اما وقتی تو شاعرانه هات گوشه پیاده رو قدم می زنی از پشت سر اعلام وجود می کنه، یه سوت ناشیانه مثل تن صدای پسربچه های نابالغ که کلفتی و نازکیش لنگ در هوا مونده ،می زنه.وقتی هماهنگ با تو قدم بر می داره و مثل یه بچه چار ساله دستشو دوره انگشتت حلقه می کنه و دستات هی زاویه های تند رو تمرین می کنن ـ به امید اینکه شاید یه بار هم که شده باز بشن ـ بعد که یه ایست می کنه و سرشو برمیگردونه و می فهمونه که باید بره ، آره دقیقا همین موقع دیگه نمی گی دوستتون ندارم می گی من هم دوست بدارید و فقط نگاه می کنی که چه طوری دست همو گرفتن و آواز می خونن و گاهی یه مادر یا شاید یه مهربون یه بچه رو به دوش می کشه یا گاهی پای یه کوچولوه زیر هیکله یه هیولا له می شه. برگ هایی از ترکیب نارنجی و قهوه ای . برگ هایی که صدا سر می دهند: که آی پاییز اگر اندکی صبر کنی در آغوش می فشاریمت . اگر اندکی حکیمانه تر رفتار کنی می فهمی که تابستان بسان عینکیست که بهار برای دیدنه تو بر چشم نهاده . تنها اندکی! کمتر از درختهایی که با تو یکرنگ نیستند . از آن سرو گرفته تا آن خار سبز ....آی پاییز ....آی ی ــ همه چی داره به استقبال پاییز می ره ، تو مطمئنی که نمی خوای به استقبال بری؟ ــ اگر روزگاری چیزهایی داشتی و اکنون از تو یکی یکی گرفته می شود بی آنکه بگویی چرا چرا به استقبال روزگار نوظهورت برو ! همیشه چراها حاشیه باشند و تو ، تنها خود تو در میانه. ــ همینکه حواسم پرت شود از وزیدن باد ، خوشحالم می کند . حواسه پرت شده ام(استثنان نقلی با کاربرد بعید) را به محاکمه( و نه مبارزه) می طلبم . پستی و بلندی های پیاده رو را دوباره مرور می کنم .درسهایی که هر روز طوطی وار فرا گرفته ام را. می گویمش از اسم فلان جا که تلفظش را هم نمی دانم با تمام وجود مشق کند، به کررات .حتی اگر آخرین باری باشد که دیده باشمش .از تمام آنچه بر سر راهم بود و من و خیالم نمی دیدیم معذرت می خواهم .از صداهایی که به خاطره کوتاهیم نشنیدم .از رنگهایی که ندیدم . از پرنده ای که پروازشو تشویق نکردم. از خودم .به درختهایی که هر روز سخاوتمندانه سایه می دادند و من نامنصفانه امواجه دوست نداشتنیام را، سلام می گویم . برای تک تک گلهای گل فروشی دست تکان می دهم و خداحافظی می کنم . می دانی عینکت را که عوض کنی ، دنیا عوض می شود . دنیای تو بسته به رنگها و قابلیت های عینک توست. ــ تو لگد کردن برگای خشک چی پنهان شده؟
پرواز خيالت
اين بخت نابكام!
اما الان جدا بی انصافیه به اون ده سال کوچیکتره حتی خانوم کوچولو بگیم. بعضیا چه زود بزرگ می شن .بعضیا چه زود پیر.بعضیام چقد ینواختن!
اما حس مي كنم اينا خيلي زوتر از ما بزرگ مي شن .
با اينكه نسيمي نمي وزد اما خنكيه مطبوعي رو حس مي كنم .
مهتاب هم تغییر کرده امشب!
نامه بدون جوهر بدون كاغذ
بدون تشريفات نگارش
فقط به جاي حاشيه مزين با رایحه ریحان
كي؟
سارا و غزاله
مي ريم پایین
دوبس دوبس
مثل يه ميدون پر از مين مدام هوا مي ره منفجر مي شه منفجر مي شم .
دیوارای پر از عکسای هری پاتر و اسپایدر من
با يه عالمه صدف كوچيك و بزرگ
ديواراي پر از شعر
پر از شور
با يه، هي تو معلوم هس كه چند وقته به دكور اتاق دست نزدي؟
یه عالمه شکوفه روی درخت زمستون زده درونم سر مي زنه..
شكوفه هاي صورتي و سفيد
مي دونم كه قشنگتريناشون هم زود پر پر ميشه
ولي فعلا همينكه اسمش شكوفس برام بسه!
زیاد برای حفظ ظواهر خودم نبودم .
دستورهای زندگی را اجبار ناميدم و به حرف خیلیاشم گوش کردم.براي خنثي كردن زيادها بايد زياد مايه گذاشت تا زيادتر به خود واقعي ات نزديك شد.
... چار تا عروسیه مهم رو دودر کردم با یه عالمه مهمونی ، میتینگه دوستانه ، بیرون رفتن و تماساي قبل رو.اين يعني خيلي اوضاع بيريخت و هوا پس و زمين سنگلاخي بوده ... چن وقت خيلي حوصلم ته كشيد و گاهي احساساتم نم كشيد.
اما
نامزديو مي گم:)
و آخر از همه یادگاری روی گچ پای بنفشه
يه شعر از فروغ
گچ پاش ،درست مثل سيامشق شده
سيا مشقي كه با رنگين كمان خويشاوندي دارد!
ــ اميدوارم كپيش تا هميشه برابر اصل باشه .
نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت
8:43 توسط الهام| |
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت
23:21 توسط الهام| |
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت
23:7 توسط الهام|
نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت
2:17 توسط الهام| |

