تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.

 

اول یه تشکر از آرمین به خاطر دعوتش  .

 

نام بازي : من را چه ساخت؟

قواعد بازي : من در آوري

زمان : به محض دعوت

مكان: حالا بعدا راجع بهش فكر مي كنيم.

اخطار! اين بازي تنها  در انحصار موسسه خودمان مي باشد و هر نوع كپي برداري پي گرد قانوني دارد.

اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اون انشاي راهنمايي بود كه " از وقتي كه خود را شناختم "، سرش ماجراهايي داشتيم كه نگو . نمي دونم نزديك امتحانا بود يا چيزي پيش اومده بود يا هر چي حالا ،ولي اين موضوع رو هيچكي سر كلاس نخوند بعد روز قبل امتحان كه بچه ها اومدن مسائل بغرنجشون رو حل كنن رو اين گير داديم كه اين از زبون خودمون يا اشياس ،بعد من هم فتوا دادم كه اشياس ..........بماند كه اگه بعد امتحان حال و روز منو مي ديدي دلت كباب كوبيده می شد . چیه ؟ کاملا هم ربط داشت! 

خوب ديگه بريم سر اصل مطلب چيزي كه موثرترين و بيشترين نقش رو تو زندگيه من بازي كرده ،كه من بسياري از الگوهاي زندگيمو ازش گرفتم و بدون اون ادامه زندگي نه تنها طاقت فرسا كه شايد غير ممكن مي  باشد  واين رو من بارها بارها روش تاكيد كردم  كه اگر اون نباشه من خورد و خوراك  ندارم و اگر عذايي نباشد،آن وقت من نه منم .......و آن هم سس مايونز است !

 

اما عناصر و شاخصه هاي  ديگري كه نقش به سزايي داشته اند را به دلايل امنيتي ،سياسي*،اجتماعي ، اقتصادي، شيميايي، بودايي و بقيه بازماندگان و اقوام  گراميش بيخيال ميشوم!

 حالا به خاطر دست خالي از اين محفل بيرون نرفتن و فحش و ناسزاهاي خود را بيهوده هدر ندادن يه مورد كه دقيقا الان به ذهنم رسيد را به دست لو مي سپارم:

 از اين بيت من آي مراد گرفتم و  بسي دوستش ميدارم

"مدارا خرد را برادر بود     خرد بر سر جان چو افسر بود"

استاد اين مدارا كردن با اون زانو نزدن قرابت معنايي نداره؟

ما شما را آزاد وآزاده فرض مي كنيم  پس با خودتان ،فقط متذكر مي شويم كه با هم و تنها قدغن .

***

خوب حالا يكم از قوانين بازي سرپيچي كني كه اشكالي نداره نه؟

تاثير گذارها در زندگيمان به آن نحو بود كه ذكر شد اما بشنويد از تاثير پذيرها

از آن روز كه من مطلبي درباره تستهاي نارنجي و قرمز وسرخ و  سرخ آبي و گلسرخي و ... گذاشتم  تحت تاثيرشديد  قرار گرفته شده اند  به طوري كه هر روزارباب رجوع و مريد دارد !!

 ***

چند روز بود که  پشت پشت پشت هم امتحان داشتم ،آن هم از درسهاي بنجل و ته مانده ترم آخر.

 

***

 

 کمی جدی تر

 

 سرفه خشک و پی در پی

پر از تهوع هاي سرسام آورو طولاني ،گاهي  تهوع خون و چرك و كثافت .

عق زدن با صدايي كه خواب هفتم را هم مي پراند.

تمام وجودم ،ياخته هاي جديدي كه نا خوانده مهمانم شدند را پس  مي زند.

 

ويارهاي لوس: حس لزج بودن كائنات  دوروبر كه دست زدن بهشان بهانه اي به دستش مي دهد  و تهوع متمايل به تشنجت را سيخونک مي كند.

نوزادي كه هنوز به دنيا نيامده شيره جانم را تا آخرين قطره مي مكد،

كه از درون تهي ام مي كند ،

كه با تلنگري مي شكندم.

از اول تصميم داشتم نتيجه اين باروري يك ثبات تمام كمال باشه،

 حداقل مولودم اگه رعنا،زيبا و نافذ نبود ،دوست داشتني بشه.

اما چه شد كه معيارهاي من فرسنگ ها دور ا ز تعريف جامع خواسته ام شد نمي دانم،آنچنانكه كه اگر كسي هوس ادب آموختن لقمان كند بخشندگي قرض دادنش را دارم.

نه ...اشتباه نكن!

نوزادم را به حراج نمي گزارم ،

كه دوستش دارم،

اصلا بر فرض كه ناپاك باشد ،

مگر مي شود مادري فرزندش را،دوست نداشتن.

كه جگر گوشه ام است .

كه مزايده ترين مزايده ها هم مناقصه مي شوند .

در مقابلش،

به حكم وا‍ژهاي پيكرش و به صلابت انگشتان نحيف و پاكش.

بيچاره كودكم

نه!

من هرگز مادر خوبي نمي شوم،

حتي اگر تمام  كتاب هاي تربيت نوزاد را يك يه يك از بر كنم.

بيچاره كودكم

درست راس روزهاي بحبوحه و كودتا متولد مي شود ،

روزهاي انتظار زايمان.

روزهاي آبستن احساسات عجيب و غريب

نمي دانم ،شايد هم چيزي ديگر    هنوز اسمي نگزيده ام

روزهاي افسردگي جسماني و و

روحي؟

از ارواح كه خبري نيست چرا بيخود به پاي روح ببنديم .افسردگي جسماني .آري .از اين بيشتر خوشم ميايد.روح؟هه .آنقدر در هم تداخل مي كنند كه نمي فهمي كدام ويژگي كدامشان كفه را متعادل مي كند

 روزهاي رقابت با خودم

ديگر خلق موجودي دوست داشتني به اعجابم وا نمي دارد.

كفر مي گويم به ثبات نيم بندم ،

كفاره  مي دهم شاه رگ فرزندم را.

.

.

گریز باید زد؟

*** 

وقتي يه آتش فشان به سمتت گدازه پرتاب مي كنه ،

فقط فرار كن!

كه اگر با قنديل هاي يخ هم به استقبالش بري

سيليش را با جسارت بيشتري مي زنه.

 

 

پ ن : ضرب المثل هم بلد بوديم بسازيم حاليمون نبودا !

 

* فقط و فقط به تعميم از پركار شدن واژه تست و به خصوص جلب مشتري .

 

 
بعد نوشت:مي خواستم کسي رو تو هچل نندازم ولي انگار نمي شه ،از جانب فراکسیون مقامات عالي رتبه اجرايي پيغام آمده که نقض آوردن در بازي همچون نقض حقوق بشر است!

 

فائزه ،  مت ،   احسان ،  قاصدک ،  آشغال هچلياي اينجا محسوب مي شن ! 

 

بعدتر نوشت :  قاصدک منو با مهربونياش بدجور غافلگیر و شرمنده کرد .

       

      

 

نوشته شده در جمعه 25 خرداد1386ساعت 3:9 توسط الهام| |

تصویر ۱ قبل عمل /تصویر ۲ بعد عمل اول/تصویر ۳ بعد عمل دوم

 

کاش هدایت زنده بود و واژه کارشناس رو توی فرهنگ فرهنگستان نقد می کرد و عموم محظوظ می شدن  .......................... کاش  .

هر چی می خوای خودتو بزنی به اون راه که بابا بی خیال، بالاخره یه چیزی می شه دیگه ، ولی نوچ که نوچ .تو مایه های شیر زرشک .چون این یه چیزی هم یه چیزیش میشه و ساز مخالف می زنه .درسته که هر چیو بزاری توی بوته آزمایش ،اثر بخشیش خوشگلتر نمایان می شه و همچیین خوبتر گل و بوته می کنه و به عبارتی قضیه زیر بته اش واقعنی گل و بته دار تر می شه  ولی بعد که دستتو می زنی زیر چونت و بعدترش که تیریپ متفکرانه وجناتت رو به وجد میاره به این می رسی که هر چیزی یه تاریخ انقضایی داره ،موش آزمایشگاهی هم چندبار مصرفه خوب، آخه عزیز گرامی خود تو بگو کدوم موردیه که ازش استفاده نامحدود می کنی ؟فقط تو کارت سفسطه موجود لیس منه بعد بیا جایزتو بگیر

آقا جایزه چی میدین؟

بشین سر جات.

خوب ادامه می دیم پس موش آزمایشگاهی تورم داره .اوه نه ببخشید .تورم نوعی مالیاته که به ما تحمیل می شه .اصولا ما ها چیزایی که بهمون تحمیل می شه رو دوست نداریم ،اگر چه که در بعضی موارد به نفعمونه مثلا در سنین کودکی اگه کلاس و درس و مدرسه بهمون تحمیل نمی شد اکثرا می گفتن این درسا بسه و الان ول معطل بودن .یا اگه غذا خوردن موثر به بچه های این نسل تحمیل نمی شد شاید همش معدشون رو با پفک پر می کردن ( منظور فقط بی بی هاست شما خودشو ناراحت نکن ) . برای تورم هم محدوده ای داریم مثلا مثل عربستان بودن و تکون نخوردن آب از آب جنبه خوشی نداره و حداقل درصد پایینش امر ضروره و نه مضر ولی این قسم مثل ما نوبرشه !

وقتی تورم ابهتش رو نشون می ده در برابر چنین غولی جز سر تعظیم فرود آوردن کار دیگری نتوان کرد به این ترتیپ همه نقدینگیشون رو کم می کنن حالا بعضیا می خوان از آب گلالود ماهی بگیرن ولی همه می خوان ریسک کمتری متحمل بشن پس مردم دوست دارند بیشتر به بانک  بروند  . 

آقا اجازه؟

بگو دلبندم..

مگه الان کسی نقدینگی هم داره ؟

دفه آخرت باشه از این سوالا می پرسی.

از اون طرف وقتی نرخ بهره کم بشه حتما و مسلما* باید به دنبال آن نرخ  سپرده هم کم بشه پس مردم دوست دارند کمتر به بانک بروند .

* گویا از نصف جهان ندا رسید که نرخ سپرده کم نمی شود پس لابد باید کارمندان بانک ها به فکر تهیه حقوقشان از مراکز دیگری باشند یا اگر دوست داشتند ما  کاسه می دهیم دستشان آنها ..... آنها دستشان را به ما بدهند یا صریحتر اینکه آنها به ما دست همکاری بدهند و نرخ سپرده را کم نکنند تا از راههای دیگری خود نرخ ،خودش را تامین کند تا به خودکفایی برسد .تنها نکته ی کارشناسی شده  که باید خیلی بهش توجه داشت اینه که حواسمون باشه کاسه از دست کسی نیافته .الباقی رو هم که شامل مردم عادی می شه و اکثریت هستند کاری نداریم چون باید به فکر اقلیت بود که پناهی نداره .

 حاشیه: وقتی یه کبریت روشن شده رو می دن دستت یا سریع باید یه جای مناسب پیدا کنی و بندازی توش تا هم از گرما و هم از نورش استفاده کنی ، یا بگی تو روز روشن و هوای گرم هیچ احتیاجی بهش نداری و بندازیش روی زمین ، یا هم نمی تونی ازش استفاده کنی هم دلت نمیاد بندازیش رو زمین پس بهش اجازه می دی تا مغز استخونت رو بسوزونه .

آقا اجازه این که الان گفتین با دوست داشتن و نداشتن مردم رابطه ای داشت؟

خودت چی فکر می کنی ؟

من چون بحث تورم بود و سومی تورمش بیشتر بود سومی رو انتخاب کردم .

 

نوشته شده در یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 0:22 توسط الهام| |