اینجا که همینجاست !
صدای جمهوری اسلامی ایران رو ولی نمی دونم کجاست !
خلاصه اخبار:
ــ پرونده جعلی برای اثبات اصالتش دلیل وجدان پسند می خواهد.
ــ سوسک ها هم تقاضای مبایل می کنند .
ــ مار از پونه سی داداش دم خونش سی داداس
ــ بازی در نقش متعجب منه ....
اینک به مشروح اخبار می پردازیم
می شه خیلی فکر کرد و به هیچ نتیجه ای نرسید همونطوریکه می شه بدون فکرکردن هم به نتایج مهمی رسید . می شه هنرمنده توی زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست رو در بهترین و بالاترین جای مجلس مخیلت بشونی می تونی اختیارو بدی دست خودش جاشو انتخاب کنه یا حتی عمدا بدترین نقطه رو به اون اختصاص بدی ( آره .. میتونه بمب اتم باشه)می شه یه وجدان برای خودت تعریف کنی و با قلمو و آبرنگ یه خط کمرنگ دورش بکشی مواظبش باشی کم و کاستش رو تامین کنی هر جا قرص و ویتامین و امگا سه لازم داشت احیانا، بهش برسونی بعد تو این محدوده دیگه هر طور دلت خواست عمل کنی ،جوریکه هم تو بهش اطمینان داشته باشی که دست از پا خطا نمی کنه هم اون مطمئن باشه که بالاخره تو هم هواش رو داری ( روابط متقابل و پویا ) ..شاید یه جور دوستی و رابطه نزدیک با چاکراه هفتم بدن باشه..خلاصه اینکه اگه خواستی مثلا جعل سند هم کنی بدون ضامن کارتو را بندازه . ..... همینمون مونده بود که از این نوع خلافا کنیم که اون هم در پرونده مبارکمون ثبتش کردیم .... من فکر می کنم وقتی وجدانت بهت بگه این درسته هزارتا هم کار جعلی کنی عیبی نداره . این بود که زنگ زدم ۱۱۸ و شماره مهر سازی گرفتم بعد با یه نموره هول و ولا مهر سفارش دادم گفتم الانه که بگه مدارک بیار و فلان کارو کن و از این چیزا ولی فقط گفتش ساعت ۵ حاضره حتی حرف بیعانه هم نزد . بعد با خیال راحت عکس رو اونطوری که باید دستکاری کردم ناگفته نماند که ماژیک نقش به سزایی را بازی می کرد تازه به پرینت هم احتیاجی نشد ..... کار تموم شد و من با اینکه یه کار غیر قانونی انجام دادم ولی ککمم نگزیده بود چون در باطن امر هیچ حقی از کسی نه ضایع شد هم کار خودم به نتیجه رسید هم انرژی بیهوده هدر نرفت هم اینکه آدم حق خودش رو که نباید بخره .... الان دقیقا با نوشتن این جملات می شه دوباره فکر کرد به اینکه تقلب چه اثر سوئی می تونه داشته باشه و به نتیجه ای هم نرسید یا اصل و ذاتش به چه شکله؟ هر چند تو این زمینه (منظورر تقلب از نوع امتحانیش )پپه به تمام معنام ....هر چی از وجدانم می پرسم هی قش می کنه و می افته رو دستم واسه همین به نتیجه ی پروضوحی نرسیدم . الان می خوام اینو بگم که تو جلسه ای که ۸۰ نفر از ۱۰۰ نفر فرمول تو ماشین حساب ریختن یا می رن دستشویی و امتحان رو خودشون اپن از طرف استاد اعلام می کنن. اون ۲۰ نفر دیگه چه وضعیتی دارن ؟این مورد با مورد بالا خیلی فرق داره ها . نمی خوای بگی که کوتاهی اون بیست نفر بوده که ...
یه زیر نویس صوتی جهش یافته در زیر مشاهده می کنید " راه را راهبر خود قرار مده ، بلکه راهی ناپیموده آغاز کن و از خود راهی به جای بگذار "
*اغلب از تخت به عنوان میز استفاده می کنم . به علت بزرگتر بودن برفش بیشتر! دیشب هم داشتم همینکارو می کردم که ناگاه سوسکی با سرعتی نامعلوم از عرض تخت وارد شد .کل وسایل را در چشم بر هم زدنی ورانداز کرد به گوشی که رسید رفت روش و تعلل ورزیدن رو آغاز کرد .... از فحش کاری که به راه انداخته بودم سریعا پدر جان موضوع را گرفت و اقدامات لازم را مبذول داشت.
اگر از هر حادثه نتیجه ای توشه کنی این می شود که جناب سوسکه یا کنگر میل کرده بودند که ناگاه اثرش نمایان شد و لنگر انداخت یا اینکه مثل ملوان زبل ( این ملوان هیج ربطی به اون ملوان نداره ها )قوطی آماده کنگر رو از تو یقش بیرون آورد و فرتی خورد یا از گوشی داشت به عنوان آینه استفاده می کرد یا بیچاره با کسی کار داشت و روش نمی شد جلو من صحبت کنه یا ...بقیه موارد را می توانید به پروژه ی تحقیقاتی خود اضافه کنید اگر آمادگی کنفرانس داشتین که چه بهتر. هف هش نقطه دی
*طبق تحقیقات انجام شده متوجه شدیم که چارسمت چاردیواریمون به وسیله دبیرستان و راهنمایی پسرونه محاصره شده
هم اکنون خبر نگار افتخاریه ما برگه ای به دستمان داد با این سوال که :
کدوم آدم .... ای گفته بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟
می توانید جوابهای خود را به نشانی ما ارسال فرمایید .
خبرنگار افتخاریه ما صبرش نیست می گه بگو هر کی گفته دستش طلا
!!
*کلا چند روز اخیر شگفتیهای زیادی مشاهده کردم از هر نوع با هر مارک و هر سایز !
پیام بازرگانی : این ایرانسل منظورش از تا ۱۵ فروردین دقیقا چیه؟!
توجه شما را به اخبار ورزشی جلب مبکنم :
بازم فوتبال ل ل می شه کانال رو عوض کنی؟
ببین چگونه تار می تنم دور پیله ای که عشق پروانه شدن ندارد
ببین
چگونه ریشه می زنم در خاکی که دوستش ندارم، هوایی که عاشقش نمی شوم.
میوه می دهم برای مردمی که مردمم نیستند ....اینها پی و بن غنچه نورسته ای نیست عمیق تر از آنست که فکرش را می کنی لمس کردن که جای خود را دارد . کهن سالیش را می بینی ،ریشه هایش را چطور؟ همیشه از پایبند شدن می ترسیدم و حالا بندهایی مرا چنان گره کور می زند که جرات و جسارتم را هم ربوده .می ترسم .از ریشه زدن . از ژرف بودن.از ریشه شدن .می فهمی ؟ مـــــی ترسم .تنها تو بودی که ترسم را می فهمیدی. ۵ سال فاصله خوبی بود برای تغییر نکردن هویت انعکاس نور بر روی اجسام که از چشمانت می گذشت و بعد منتظر چشمهای من می ماند . چشمهایی که حالا سرکشی می کند عصیانگر شده نمی خواهد فاصله ها را بدوزد به نگاهت .هر چند خیاط زبردستیست می ترسد خیره که شود ،خیره که شوی، خطوط نامرئی جایش را به مرئی ها می دهد و من نمی خواهم نه اینکه فقط من نخواهم .نه .نمی شود .مگر می شود ۹ سال را خلاصه کرد در یک یا نیمروز .خیــــــــــــــــــــلی کم است حتی اگر از حوادث معمولی صرف نظر کنی باز آب و تابی که در بعضی لحظه ها نهفته است مفهوم خلاصه را شرمنده می کند .هر چند حافظه ام کپ بردارد اما اینجا استثنائا کپی برابر اصل نیست . یک چیز را باید بدانی . من مددددددتهاست عادت کرده ام که تلاش بیهوده نکنم.
راستی برای نامه شدن نیاز به یه سیر طبیعی داریم من سعی می کنم این روند رو بتونی ببینی فقط ....نه. فقط به نحو احسن رو بیخیال شو .
عزیزم اینجا هوا سرد نیست . هوا گرم هم نیست .....هوا؟ ا یادم رفته بود بگم که خیلی وقته که اصلا هوایی نیست .شامه ام مثل سگ شده می خواهد پاچه همه را بگیرد. تعجب که نمی کنی .دقیقا چهره ات را مجسم می کنم وقتی با حرکات ناموزون خود متن رو می خوونی . باید عبارت قبل در پرانتز قرار می گرفت ولی وقتی فقط برای تو باشه حرف داخل پرانتزی را دوست ندارم .حق ندارم وقتی سالها نقشه کشیدم بعد گنجش را در دست دیگران می بینم معنای طراح و هوا و زمین در ذهنم دچار اضمحلال نشود ؟
از چی باید بگم که به قانون طرفین لطمه ای وارد نکنه.... خطم که بی دلیل پختگی خط تو توش دیده می شه ، سکوتم ، نفس کشیدنم ، حرکات غیر اردای که خودم شاید اصلا متوجهشون نمی شم و اطرافیان رو یاد تو میندازه در عین شیرینی آزارم می ده .شیرینه از جنبه های زیاد یکیش مقایسه شدن با یک نابغس بقیشم چون به بعد حسی مربوط می شه ولش.
نزدیک نشدن بهت به غیر ماجرای نگاه ها و غرور لامصبی که حتـــــی در مقابل تو دارم دلیل دیگش اینه که تقریبا مطمئنم جدیدا علاقه ی وافری به مستور و مسدود بودن داری .دیروز داشتم فیلم انجل آیزو می دیدم اونجایی که جنیفر یه دفه می پره جلوی دوربین و خاطره از بچیگیاش تعریف می کنه و اتاقم تاریکه تاریکه و سکوت مطلق و منم گرمی گوله های اشک رو روی گونم بعد سردیش رو روی تنم بعد قلقلکش رو روی شیکمم حس می کنم..نه بابا سیلی در کار نبود ... حرفایی که از اینور و اونور شنیده بودم که "تو فکر فرو رفتنت" و این جمله " بیا ، کارت دارم" هربار موقع رفتن دلیل نوشتنم بود .هنوز این جمله برام عجیبه .شاید من زیادی حساس شدم اینم یه چیزی مثل مواظب خودت باش ، خوش بگذره ، قربونت برم ، خدافظ باشه واحساساتی شدن وقت نشناسه من که این بلاها رو به سرش آورده. دیدی چقد تازگیا با حس سر و کار دارم .متوجه نشدی؟ اوه چه انتظارایی.اگه وقت کنی سرت رو از لای برنامه هات بیرون بیاری و تا چند روز دیگه شایدم یه هفته یا حتی ماه دیگه برسی به اینجا سر بزنی خودش کلیه .خیلی سخته که مثل یه معلم دیکتاتور به حس توقع و چشم انتظاریت کیلو کیلو سرمشق من هیچ انتظاری از کسی ندارم بدی و مطمئن باشی اگه سرزده بری پیشش مشقاش جز این که من انتظارم از بقیه چندین برابره آدمای دیگس، چیز دیگه ای نیس ،باز به روی خودتم نیاری .
وقتی از زیر نگاه ها و حرف ها در می رم ،تصور کن دلدردی که از خوردن حرفهات می گیری آنچنان وحشتناک است که اگر عمدا هم بخوای توجه نکنی هرگز سرخورده نمی شود اوه یادم رفت که دلدردهای عجیب و غریب را ندیده ای هی کارت را سخت می کنم با مقایسه این و آن . چقدر عمیق شدن درهرچیز می تواند مترادف چرت گویی باشد .مگه نه؟
بغضایی که در نطفه خفه نمی شن بزرگ و بزرگ و بزرگ می شن بعد که خوب بهشون عادت کردی باهاشون بزرگ شدی با اینکه می خوای جرشون بدی ولی دوسشون داری .رفتنشون توی مجموعه طبقه بندی خودش فقط بهت فشار میاره فشاری معادل فرمول نیروی محرکه که تو علوم سوم راهنمایی اوج معادلس که باید طرفین وسطین کنی باید اولین بار دوری رو تا مغز استخوونت حس کنی وقتی سررسید دانش آموزی رو که جلدش زرده از پستچی بگیری .یادته؟و بغضات رو بشمری ولی اینبار از این طرف نه شمارش معکوس که واسه امتحانا بود و باید نخودایی که توی بشقاب چیده می شد و با ولع هر روز بعد امتحان یکیشون رو بندازی بالا ......خطور خاطره های زور گوییای تو و لجبازییای من جز اخطارهای گلبولای سفیدم شده .نمی خواستم رویای نیمه کارت رو آشفته کنم .نشد که؟
دیگه سرت رو درد نمیارم ملالی نیست جز آرزوی اینکه آرزو داشته باشی.
و بعد اگه شد یکی از آرزوهات این باشه که جلوی ریشه زدنمو بگیری .
باقی بقایت
