تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.

 

~~~~~به دو دوست قدیمی :~~~~~~~

*

زندگی

زندگی تنها

زندگی تنها یه گوشه

زندگی تنها یه گوشه توی لاک خود

+ یه زمان طولانی

از آدما لاک پشت می سازه

بازم می گم نه کار ما  راسته نصیحته  و نه اصلا  قد این حرفام

ولی من تا حالا جز تو قصه ها لاک پشتایی ندیدم که یه وقتایی معنی نهفته "نفرت" البته به صورت محترمانش رو ، کمال و تمام نشون می دادن .نمی خوای بگی که قصه شدی.اگه هم قصه شدی قصه پر غصه شدی.    راستی شدی؟؟


*دعوتنامت رو که می بینم خندم می گیره .واقعا که !دعوت می کنی به یه  آدرس  دیگه خبری هم از خودت نمی شه  ....ولی خودمونیم خوب  ارشد رو بهانه کردی برای رفتن . طفلکی حس کنجکاویم انقد منتظر موند انقد خودشو به در و دیوار زد که ضربه مغزی شد تنها چیزایی که یادش مونده نوشتن علامت تعجب چاق و چلس و بعدش چوب خط گذاشتن تو حساب بدهکاران معوق

~~~~~~~~~~روانگردانها~~~~~~~~~~

ــ شما ....      آهای مثل اینکه با شمام
ــ من؟
ــ آره.
ــ فرمایش؟
ــ ببین جوجه فکلی یا یه فکری به حال فکلت می کنی یا جامعه اسلامی صاحاب داره

 

یکی: اگه می دونستم به این زودی جا می زنی از همون اولین قدم که گفتی باید از سترگی بیدای مجنون ترسید چشم بسته می ترسیدم
 

یکی دیگه : به همین سرخی خون قسمت می دم بذار گونه انداختن عشق رو دوباره حس کنیم بذار مثل بقیه دغدغه زندگی داغونمون نکنه بذار نشونه تشخیصمون یه داغ نباشه   ، فقط یه فرصت دیگه بهم بده

یکی غیر اون دو تا  :ولی

یکی دیگه :ولی و اما و اگه نیار ...............اگه درست نشدم هر چی تو بگی همونه

یکی غیر اون دو تا : آخه

یکی دیگه : باورت نمی شه که آدما بزرگ می شن .ذهنشون بزرگ می شه . مشکلاتشون بزرگ می شه . التماس کردن کوچیکشون می

یکی غیر اون دو تا : فقط می خواستم بگم اون آب زرشک بود نه خون .خوب حالا ادامه بده .
 

          ~~~~~~~
چگونه خرده می گیری از تکرارها
وقتی زلال آسمان را

با کرشمه رنگین کمان

زرق و برق دریا را

با زورق نیلی

عظمت زمین را

با عزت خاک

و تو را

با دستهایم

خلاصه می کنم درست روی  نقطه نون پایان
!
خلوص و تلخیص !
آری
تا تو اضافه می شوی  

بیگ بنگ من هر بار ،دوباره و ....هزاباره از همان ،آغاز می شود

بازهم خرده می گیری؟
   

   ~~~~~~~کلمه ها و ترکیب های تازه ~~~~~~

قسمت اول:

سبزی= سب+ زی  ........... نفرین بر زندگی

 

 

نوشته شده در جمعه 26 آبان1385ساعت 13:31 توسط الهام| |
فرزند ناخلف باد حرامزاده نبود

اگر پدرش نبود

بود یا نبود نبود

اگر بود تنها بود

 

 ازدحام پرواز با کلاغان بورش کرد

                                          تنبورش کرد

هرای زمین امانش را برید

زمانه همزادش را ربود

سهمش جرعه ای  تعلیق شد از آنچه نمی خواست و می خواست

سرکشید

سیرش کرد

اکسیر جوانی پیرش کرد

 

شاهکار هم آغوشی سنگها

سنگین تر باش

شعبده ی نغمه های مصروع

سنگ تر باش

تر باش

باش

نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385ساعت 13:36 توسط الهام| |
 

هنوز هم که اون صحنه یادم میاد ناخودآگاه به این فکر می کنم که واقعا اتفاق افتاد یا نه . تو مایه های تصویرایی که آخر یه فلش عشقولانه رمانتیک می ذارن که زهرت رو آب کنن .همش از جلو چشمم می گذره یاد هیولای کوچولویام می افتم

جیغ

جیغ

هی شدتش بیشتر می شه

صدای بقیه رو نمی شنوم فقط حس می کنم که می خوان یه جوری آرومم کنن . هر چی آب می پاشن روم .بغلم می کنن ،جلوی دهنمو می گیرن چپ و راست می خوابونن تو صورتم تاثیری در جیغای متوالی نداره تنها چیزی که به وضوحش اعتماد دارم همینه .دستام کرختی حالتی و داره که تو هوای خیلی سرد رو بخاری نگهشون داشتی ،همه چی لرزشش زیاد شده بود  ،لرزش دستای من ،لرزش چشمای اون

تازه به خودم اومدم تازه می فهمم که بقیه چرا بیشتر هاج و واج جیغای من شدن .می گفتن یه ربعی می گذره....  اون شده بود رنگ زردچوبه  من رنگ گچ دیوار . اون نفسش بالا نمی اومد ، من نفسم پایین

حالا حرکات تو  ،نگاه گنجکاو تو، که تو صورت من و اون دنبالِ یه اشتراک، یه چیز غریب ،درست نمی دونم چی چشمایی که مرتب یه پاره خط دو سه متری و پررنگ و پرنگتر می کنه ولی به هدفش نرسید این کاملا معلومه .

بازم تو . تویی که همیشه پایه ثابت ذهنمی تویی که همه کارات با بقیه فرق داره تویی که حس نوشتنم با تو فقط اوج می گیره تویی که تلاقی نگاهت بیشترین ساعت زندگیم هم باشه اعتراضی به گذشت زمان ندارم .وقتی ازم یه کاری رو می خوا ی انجام بدم وقتی مشغول کارای خودتی ،وقتی دستتو می ذاری دور گردنم وقتی سرتو خم می کنی می چسبونی رو صورتم وقتی انگشتای باریکتو شونم حس می کنه حتی وقتایی که لج می کنی و اعصاب  همه رو میریزی به هم. من با تو چیزایی رو تجربه کردم دیدم شنیدم که قبل از اومدنت هرگز حسشون نکرده بودم هیچ وقت .هیچ وقت.  یه دیکشنری تصویری. هزارتا زبون ناشناخته . بچه های دیگه فقط ده دیقه یا یه ربع می تونن دوست داشتنی باشن واسم بعدش یه آنتراک طولانی لازمه تا دوباره به سمتشون کشیده بشم ولی تو .تو  تو واسه یه دنیای ِ دیگه ای ........... دو تا دونه اشک ِ رو صورتت.... روشی که واسه اطمینان از سالم بودنش داری امتحان می کنی هنجره تازه بسته شده منو سیمان بغض می کنه .بغض .بغض .بغض. بغضی که دووم نمیاره مدام جاشو با هق هق بلند عوض می کنه .همه یه جوری بهت زده شدن .هیچ وقت انقد گریه نکرده بودم .جلوی آینه می رم  .حالا معنای کاسه خون رو درک می کنم .صورتم سرتاسرش مثل تاول ورم کرده.....)

.

.

.

.

ــ تا حالا دیدی جلوی چشمات یکی بمیره، نه عادی با واکنشای عجیب غریب

ــ نوشتن کامل ماجرا خیلی طولانی میشد فقط خواستم بنویسم تا وقتی پست بعدیو گذاشتم این ماجرا رو هم اون عقب عقبای ذهنم بایگانیش کنم

نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385ساعت 22:16 توسط الهام| |