پ ن : از آن نترس که های و هویی دارد
از آن بترس که بلند های و هوی می زند
ببین!
من با خود به قمار می نشینم و باز می بازم
آنوقت تو از جادوی کلمات می گویی؟
تفاهم های بی تفهیم
تقلاهای بی تسلیم
تلاطم های بی تعلیم
نبرد تن به تن
تن ، به تن
به تن
با تن
تنالیته مرزهای تکاپو
بی هیچ
حتی دریغ از هیچ
مرگ ِ تمنا
نه
تمنای مرگ
در تنگنای تبسم
خیز به تنها نقطه محسوس
اما
پرش در جوی بی ناموس
تقابل در
نگاه ِژرف
سکوت ِ حرف
صدای ِ برف
و در آخر
سمفونی یک صلیب
که آتش را دوست داشت
ولی نمی دانست
که گرمایش نمی سوزد
که از سردیش سلاخ ها را هم
به هم می دوزد
