روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
سراب زیباتر است تا وقتی که آب نباشد ، البته به جز موارد استثناء . گرداب سریع رنگ عوض می کند ،خیلی سریع، آنقدر که تغییرش را نمی توان دید. سرداب عین زندگی ست درست وقتی که هیچ کس زنده نیست. شراب اقسام دارد هم مایه حیات است ،جایی آبی ست که شر می آفریند یا شیطنتی زیبا و دوست داشتنی یا .. آب وقتی مرحله بحران را پشت سر گذاشت آبدیده می شود البته همه آب ها که مثل هم نیستند شاید بعضی آب ها مرحله بحران را رد کنند ولی گندیده شوند .آب ها شاید خصوصیات مشترکی داشته باشند اما هیچ وقت با هم در دو طرف تساوی قرار نمی گیرند . بعضی ها آبغوره هستند ،بعضی آلبالو ،برخی آبلیمو ، بعضی آبجو ،تازه بینشان می شود آبگوشت هم پیدا کرد.آن گردن کلفت ها شان ادعا می کنند که هیچ رقمه زیر رادیکال نرفته اند اما خود من یواشکی چند مورد را دیده ام که زیر آبشار هم رفته اند رادیکال که سهله . بعضی آب ها بی پیمانه اند اما خوب و جهت دار بر خلاف آب هایی که می گویند ما چون گراف های منتظم هستیم با اینکه مسیر خودشان را که از قبل تعیین کرده اند می پیمایند اما به سراب ٍ مجاور آب می رسند .تک و توک آبهایی هم هستند که گلاب باشند اما خیلی کم چون اکثرا تا آبنباتی می بینند هویت خود را گم کرده و حتی اگر آبغوره باشند با آبنبات سریعا اینگ می شوند .آب ها گاها آب می شوند اما به طرق مختلف ، موقعی که آبرویشان بریزد ، زمانی از گرما ، و اعجوبه هاشان در سرما ( حالا مذابشان کجا می رود را نمی دانم ).دسته ای از آب ها در ابتدای راهند تقریبا می شود در گروه آبه یاآبع ها در نظر بگیریم، راحت تر بگوییم هنوز کلاه بر سر دارند یه خط با یه ~. یک دسته آنقدر یاغی و آبزیر کاه هستند که آبونمان به هیچ چیز نمی دهند و بعضی از آب ها آنقدر دست پا چلفتی که حتی آب دهان و دماغشان را نمی توانند جمع کنند . گروهی آبی آسمانی، گروهی سبز لجنی ، گروهی قرمز خون آشام . بعضی آب ها هیچوقت نمی فهمند که آبند وکاسه به دست از این و آن آب می طلبند . با اینکه خیلی کارا وسعتش خیلی خیلی بیشتر شده اما بعضی چیزا هم نه تنها وسعتش رو از دست داده که اصلا محو شده همیشه اون چیزایی که محو شده یا یادمون می ره یا وقتی یادمون می آد که دیگه خیلی دیر شده .حالا جدی جدی از چی جلو زدیم واقعا این کلمه ها هستن که از زندگی ما عقب هستن یا ماییم که هیپنوتیزم شدیم .جادوگر دهر عجب جادوی سیاهی به کار بسته که دست من و تو و ما و شما و حتی آنها را به پشت بسته .اگه فکر نکنی می پوسی اگه فکر کنی می میری.مردن بهتره یا پوسیدن ؟نمی دونم .واقعا بعضی وقتا هیچی نمی دونم. اگه خوبی اینه اگه بدی اینه اگه دوست و دشمن اینان اگه همه چی معلومه پس چرا هیچی جای خودش نیست .چرا همه بوقلمون رو روسفید کردن چرا ...
دخترکا و پسرکای قصه بزرگ شدن اون قد بزرگ که بتونن غیر از بازیای بچه گونه بازیای دیگه هم بکنن اون قد پیشرفت کردن که غیر از اینکه بازیچه بشن تازه بازیچه هم می کنن غیر از امتحانای توی مدرسه امتحانای دیگه هم بدن .
مرداب نماد تقدس است .آبی که نمی تواند حرکت کند ، نمی تواند زندگی کند ، اما به خزه ها ، جلبک ها و نیلوفرها زندگی می بخشد.
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت
2:34 توسط الهام| |
نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت
0:30 توسط الهام| |
