روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود ((شاملو)) " مقنعه ------>شبه چادر یا همون چادر کوتاه (به طوری که اگه یه وقت احتیاج به فاکتور گیری باشه بتونه به جای عامل مشترک عمل کنه) " شلوار------->این دیگه بستگی به ۱فشن و ۲موقعیت زمانی داره مثلا ببین اکثر اقشار جامعه چی می پوشن بعد حالت تضاد و تقابل ۱۸۰ درجه رو حفظ کن.در هر صورت اگه شلوار چادری بر وزن دامن شلواری بپوشی صورت بهتری داره ! پترن کفش------>هر چی که دلت می خواد فقط نارنجی و صورتی و قرمز و زرشکی و تابستونی و مخلص کلام شیک نباشه رنگ لب----->اگه به طور معمولی پر رنگ تر از بقیه باشه باید رنگشو خنثی کنی مثلا با یه رژ کالباسی {می شه به جاش کالباس خورد } خلاصه اینکه هر چی تیپت بدتر باشه ارج و قربت و کیفیت کارت ! بیشتر{مگه همه ذاتا از زیبایی خوششون نمی آد؟}هیس دیگه تکرار نشه ها *اولش جناب آقای محترم رئیس باهام صحبت فرمودند.خیلی خوش برخوردِ.یه خرده از روش کار و انتظارات و چیزای دیگه صحبت کرد آخرش هم گفتش که هر مشگلی داشتی یا چیزی نمیدونستی بیا از خودم بپرس(چه مهربون!) *ساعت نه به بعد دیگه کم کم شلوغ می شه. روز اول با کارمند قبلی بودم خیلی زود گذشت ولی روز دوم . چه قد اتفاق فقط توی دو روز أ أ أ أ أ انقد از نتیجه قرعه کشی پرسیدن که کچل شدم به جاش زبونم مو در آورد (حفظ حالت تعادل) *سر این نوبت گرفتن خیلی گیریم هر کی می آد یه چیزی می گه مثلا به یه خانومه می گی نوبت ندارین؟ می گه إ من فقط یه فیش ۳۰۰۰تومنی دارم.یکی دیگه می آد و تا دلش می خواد غر و نق بار مملکت می کنه .یه مرد ۶۰-۵۵ساله با ذوق و شوق می گه این هم یکی دیگه از کارای احمدی نژاد. یکی می گه این مسخره بازیا چیه و ووووو *عمل لرزش رو با شدت شونصد مگا هرتز بر(در)ثانیه و زاویه ای که حدش به بینهایت میل می کنه انجام میدم خیلی سرده درا رو هم که نمی بندن این دفعه تصمیم می گیرم که چایی و بخورم شاید یکم همدما بشم که ناگاه متوجه انگشتی می شوم که شنا کنان آواز می خواند سرم را برگردانده و گفتم می ذاشتی یه چایی بخوریم بعد پسر خاله می شدی (در ذهن) و بعد گفتم که این الان یعنی چه؟(در عالم واقع)گفت تو که کلاس گذاشتی اون دو تا رو نخورد یاینم روش ..یه پیرزن هفتاد ساله می اد پیش من و می گه من پارسال۲۰ ویه باردیگه هم ۵هزارتومن بردم ولی الان که بیشتر گذاشتم هیچی..........اینم مثل چند نفری دیگه یه قصه تعریف می کنه و آخرش می گه حالا که اینطوری شد منم پولم و می برم یه جایی دیگه اقلا روش بیاد مگه نه؟گفتم خوب آره .(اصلاحواسم نبود.یعنی من آدم منافقی ام؟){منافق با موافق از چه جهتی بررسی می شه}ای بابا نگفتم زیاد حرف نزن *یه خانومه میگه شوهرم نامه نوشته بوده (همراه با تعریف یه داستان) هر چی می خواستم بهش بفهمونم بابا من کار دارم ول کن نبود و ادامه می داد. رفتم و مشکلش رابه جناب آقای قائم مقام محترم رئیس گرامی انتقال دادم . بعد یک ساعت رئیس برای احیای نظم محیط سالن را می پیماید همه بهش می گن .....(یعنی منم باید پاچه خواری کنم؟) به من که می رسه می گه کار اون خانومه انجام دادم (یعنی الان به من ربط داشت؟)مونده بودم که چه عکس العملی نشون بدم آخه نه کار من بود نه کارش مربوط به قسمتی که من هستم بود.با لبخند سرم و تکون دادم (هیچ چی به ذهنم نمی رسید) *چون چند باربدجوری ضایع شدم وقتی کسی می اومد و سراغ یه نفرو می گرفت باز من از بقلی می پرسیدم تصمیم گرفتم فامیلی هارو هر چه زودتر یاد بگیرم اونم به روش مدرن مثلا عظمت آقای عظمت پناه من و یاد اسکف اعظم میندازه *ساعت می گه که شرکتی ها دیگه رفع زحمت کنن این جلسه هم تموم نمی شه من مراسم پایانی و انجام بدم (۲۰ دقیقه بعد...)در حین تعریف چند مسئله و انجام مراسم اختتامیه با اعلی حضرت غار غار خروس بی محل فضا را پر می کند من باز در شرایط استثنایی گیر کردم نمی دونستم باید از اتاق بیرون برم یا مثلا یه طرف دیگه برم (چون در آن حالت استخراج از جیب شلوار محال بود)منم گفتم به درک. اون زنگ می خورد من حرص و آقای مهربون چایی *با رای اکثریت topic هفته بعد نقد برره شد(در کلاس) *هر کی از هر جا کم می آره دو تا انگشتاشو تکون می ده زانوهاش هم به چپ وراست منحرف می شه(اصالت برره ای) *استاد اگه می شه يه خورده از سبک صبا و مرتضوی بيايم بيرون _دفه ديگه هر کی بتونه دو سه خط اول برره رو در آره یه ساعت کلاس اضافه می ذاريم (مدت زمانی معادل با خوردن سه چارتا قاقالی لی همراه با يک آبنبات چوبی ب ژ رگ) *به خودم قول دادم که از هيچ غولی نترسم .سوسک که دیگه غول نبید .تازه همه غولا داداش آدمند. تازه تر اینکه شانس آوردم غولِ داداش شیر فرهاد بود اگه خواهرش بود چیکار می کردم؟ يا همون خشکه سيستم..مثال:هرکی يه يواشکی هايی داره يواشکی های تو چيه؟بيا يواشکی...گوشه نداره اگه می شه عوض کنین *اگه یارو می دونست یه روزی دندون آبیش انقد مشهور می شه...باز اینا دوباره دعواشون شد خاک و چوف! *گفتم لينکای مخابراتو فيلتر کنم يادم رفت.....خوابالود گوشی و بر می دارم _بفرماييد _............ _بله خودم هستم.........شما؟ _از آموزش تماس می گيرم.شما بايد بريد دفتر مرکزی دانشگاه _ببخشيد..ا ..مشگلی پيش اومده؟ _نه فقط سعی کنيد تا ساعت 10 اونجا باشيد _عذر می خوام پس واسه چی بايد اونجا برم؟ _يه سری فرم پر کنيد (می ميری از اول بگی چه خبره؟) ....اينجاست که می گن گهی پشت به زين و گهی زين به پشت "از بانک کشاورزی نيرو خواستن ....مصاحبه فردا ......ساعت......." خوب این الآن یعنی چه؟ .فردا. داشتم فکر می کردم .چادر که نداريم/ ته ريش هم که نذاشتيم/با سردار خان هم که نسبتی نداريم یه دفه اسممو صدا زد وارد يه اتاق خيلی بزرگ شديم .اينا رو ....آخه يکی به اينا بگه چندنفر به يه نفر؟اولی از روی پرونده مشخصاتم و می خونه بعدش می گه خوب حساب کتاب مابا کتابای شما تصفيه شده در صورت انتخاب هم دوره آموزشی دارين.پس می رسيم به کتابای غير درسی وروزنامه عامه پسند و سريال ـ های جنجال برانگيز *پسر ِ هنوزموقع را ه رفتن کفشاش چراغ می زنه .زل می زنه تو چشام می گه می خوام واست عشق در وکنم! *اين مسئول....حالمو بهم می زنه هر موقع مارو می بينه يادش میآد که الان بايد گير بده منم که خيلی دوسش دارم(خيلی= too)نمره پاچه خواریمم که ديويست(دیو +یست============ =گزينه يک )ديو شرقيه؟دو)نمره بيست بی ارزشه؟سه)ديو ديگه بايد ايست کنه؟ ..چهار)دیو غربيه؟)با حرفاش راحتر تو عالم هپروت می رم در مقابل انتظار حرفای قلمبه! سلمبه و بله چشمی که از من داره فقط بهش می گم سعی می کنم (چقد خنگ بيد يه خورده هم افعال معکوس سرش نمی شدـ) *مستر عليخانی و چه جسارتا به خاطراینکه مهران مدیری گفت ما حرفای مفت و وقتشم نداریم که ببینیم چیه چه برسه به بازبینی مجدد همه آب نخود مهمون من راستی حافظ می گه ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
آنکه می گوید دوستت دارم
نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384ساعت
18:29 توسط الهام| |
پترن مانتو---->متمایل به چادر
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384ساعت
20:59 توسط الهام| |
نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384ساعت
5:14 توسط الهام| |

