تبليغاتX
افق روشن
افق روشن

برخاستند            نشستیم

          گفتند                نشنیدیم

                  به استحضا گرفتند           خندیدیم.

 سرخ فام و سیاه نام و سمندگون.

در حالیکه می خروشیدند        کام گرفتیم

                                 همچنانکه ماهی      از دریا

                                         همچنانکه درد          از درمان .

چنین معبری به چه ماننده است که سکوت عصیان را در نوردیده

کاش در حسرت منجلاب عقیم می ماندم

اما

هرگز سرسام کمان شدن در کمین تو مرا پر و خالی نمی کرد.

شریان باورم را کور می انگارم

تا

قلیان درونی لحظه ای آرامم کند

لیک

جز نقاب و خضاب چشمانم نمی بیند

حتی با گزیدن لب و دندان و مغز استخوان

من نمی بینم یا آنان همچنان در وادی تملق ملق می زنند!

در بین سنگلاخ ها عطشی می بینم که سراب حمیٌتت را سیراب می کند

آیا این هم طومار لاشه هاست؟

 پ ن: یه چیزایی با منظور خاص ثبت شده اند

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
بز ِاخفش  يه بز ِ که اخفش مانند ِيا يه اخفش ِ شبيه بز يا مثل شتر مرغ ِ که هم شتر

هم مرغ یا اصلا هیچ کدوم یا همون استاد زشت صورت که به بزش درس می داد؟یا..؟

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود!یک گله گوسبند بود که از وقتی که تنبان پایش کرده بود،و خودش را شناخته بود ـالبته همه می دانند که گوسبند تنبان ندارد ، اما این گوسبند ها چون تحصیل کرده و تربیت شده بودند و تعاریج عند ما غیه ی آنها ترقی کرده بود،نه تنها تنبان می پوشیدند بلکه یک لوله هنگ هم که از اختراعات باستانی این سرزمین بود ،برسم یادگار به دست می گرفتند و گاهی هم از کوری چشم حسود استمناء فکری می کردند. بعلاوه عنعنات آنها خیلی تعریفی بود،به طوری که کسی جرات نمی کرد به آنها بگویدکه :" بالای چشمتان ابرو ست".باری چه دردسرتان بدهم ، این گله گوسبند در دامنه کوهی که معلوم نیست به چه مناسیت کشور آن را خر در چمن می نامیدند ،زندگی کجدار و مریز می کردند و میچرخیدندو شکر خدا را می کردند که آخر عمری از چریدن علف نیافتاده اند.گوسبندهای ممالک همجوار که گاهی با معشوقه ای خودشان برای ماه عسل به این سرزمین می آمدند لوچه پیچک می کردند که و باین گوسبندها سرکوب می زدند که:"آخر ای بنده های خدا!چشم و گوشتان را بازکنید .از شما حریکت از خدا بریکت!اگر به همین بخور و نمیر بسازید کلاهتان پس معرکه می ماند و عاقبت شکار گرگ می شوید."

اما گوسبندهای خر در چمن پوز خندی می زدندو فیلسوف مآبانه در جواب می گفتند :"زمین گرد است مانند گلوله ،ما خر در چمن هستیم و پدران ما خر در چمنی بوده اند،سام پسر نریمان، فرمانروای سیستان و بعضی ولایات دیگر بوده است بالاخره هر چه باشد ما یک بابایی هستیم که آمدهایم چهار صبا تو این ملک زندگی بکنیم.سری که درد نمی کند بیخود دستمال نمی بندند . هر که خر است ما پالانیم و هر که در است ما دالانیم .شما ها از راه غرض و مرض آمده اید ما را انگولک کنید و از چریدن علف بیاندازیداما حسود به مقصود نمی رسد. البته ما اذعان داریم که در کشور پهناور ما باید اصلاحاتی بشود ،اما این اصلاحات باید به دست بز اخفش انجام بگیرد و کوزه ما را لب سقاخانه بگذارد،عجالتا خدا کند که ما از چریدن علف نیفتیم!". گوسبندهای کشورهای آن ور دریاها و صحراها از این همه اشعار و معلومات فلسفه آلود تو لب می رفتند و به عقل و فراست آنها غبطه می خوردند ،گوسبندها ی خر در چمن چریدن علف را جزء برنامه مقدس آفرینش گمان می کردند و پاهایشان را توی یک سم کرده بودند و بیخود و بی جهت به دلشان برات شده بود که بز اخفش نجات دهنده آنهاست.

این صادق هدایت هم عجب بنی بشری ِ ها هیچ وقت نمی شه فهمید نوشته هاش 
راستِ؟دروغِ ِ ؟ باید بخندیم ؟ گریه کنیم؟ داره  تهدید می کنه ؟یا واقعا جدیِ ؟ طعنه
می زنه یا شایدم از اینکه یه برداشت دیگه با ذهنیت و فضای موجود تو امارت حکام
 کلت نقش می بنده سخت تو کفِ..........بعضی جاها اگه ندونی داری کتا ب هدایت
 و می خونی با خودت می گی این IQدیگه از کجا پیداش شده.گاهی اوقات متلکاش
 طعم تعریف و تمجید داره یه موقع هایی هم از شدت گس بودن به این نتیجه می
 رسی که آدمای یبس هم می تمونن ملس باشن.ولی اون چیزی که توی همه
داستاناش غلیظادرک می شه اینه که با اینکه خودش می گه می خوام بپیچونمت
 با این همه بدجوری سر کار می ریم این عامل فاکتور مشترکِ که تو همشون ضرب
می شه البته اگه تیزی مضراب بذاره که  حواست به پرانتزهم باشه آخه همین زخمه
 به ظاهر کاملا معمولی یه چشم اونو کهترمی بینه و یکی دیگه مهتر در همین حین
 اگه به جد بنگری طرحی هموار و موزون خواهی یافت...گاهی اوقات می سوزی ولی
 حتی خودتم نمی فهمی که اون تیزی ِ داره زبونت و می سوزونه یا سوز ِ که شکل
 زبون در آومده بابا جون خوب حالا اگه قدرت تشخیص داریم که خوب جای امیدواری ِ

وگرنه بیخود بوق نزن پیاده شو که خونه خاله روبروته

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
حیف که یه کم دماغش بزرگه ولی اشکالی نداره به جاش خیلی خوشگله ...{جنس مو هاش ابریشم ِ...}اگه می دونست چقدر منتظرش بودم.دیگه داشتم قیدشو می زدم از قدیم می گفتن که چو ... بیاید عقلت را ببرد........دید...دید....دید...اه نه   خواب بودم:( فکر کنم قبل از اینکه من یه سگ توپس بخرم یه سگ بیاد منو بخره!)

*عجب کاسبای خبره و ماهری هستیم کافیه که طرف مقابل (منظورم فرد خاصی نیستش هر کی که یه طوری به زندگی ما مربوط می شه )یه خورده منفعتش بیشتر باشه سریع تعویضش می کنیم .آخه مگه همه چیو می فروشن لابد آره

*دیروز رفته بودیم خرید .خرید چی؟خوب این وقت سال می رن خریدع م م .ای بابا نمی ذاره آدم حالش دس خودش باشه دیگه..........بعد کلی تفحص و ور انداز کردن من یه دفتر کلاسوری گرفتم{از نوع آزاده:)$} .دوستم دو تا مداد از اونایی که سرش حیون داره تا یادم نرفته اینو بگم که به تعداد دفعات نا معلومی به سمت چپ و راست جهش یافته شدیم(فعل بهتری به ذهنم نرسید)ما هم  با این فرهنگ جامعه اصیلمان

خوب اینو گفتم که اگه دفعه دیگه مثلا به زبان برره ای مطلب درج شد تعجب نکنید احتمالا شدت حملات(از نوع هول)و پرتابش ما از بازتابش نور هم بیشتر بوده!

و اکنون عزم خود را جزم کرده ام که بعد از تمام شدن این سه چار ترم بریم و حسابدار یه لوازم تحریری بشیم نونمون تو روغنه ۹ ماه از سال که تحصیل عمومی سه ماه دیگشم که تحصیل عمومی تر !

*در صفی بس طولانی بودیم ....بعد ۲.۵ساعت به علت  نداشتن پارتی همچنان در ته صف بودیم  شاید یه متری صعود کرده بودیم(هر یه نفر از اول صف شیش هفتا فیش و تحویل می داد. ناگهان دوستم فریاد سر داد به منظور احقاق حقوق ...از جلوی صف ندا آمد آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم...

*این روزا که مد تو بورس هر چی فکر کردم دیدم نمی شه به طرز خفناکی مدلاسیون شد مگر اینکه واتو واتو(آره همون موجود خارق العاده )بود  منم از چند روز پیش به تقلا افتادم و کارم شده خوردن بستنی یخی با شدت ۲۵ ریشتر و پفک و آلوچه جنگلی و چیزهای رنگارنگ دیگه تا از این به بعد جولوی هیچکی کم نیارمو بگم که منم سرطان color دارم .راستی گفتم سرطان یه چیز دیگه یادم اومد نمیدونم چرا همه پسرای که باهاشون عمل سی  اچ ای تی انجام می شه یا سرطان خون دارن یا الکترونیک می خونن!؟!

 *حجم، بعد و زمان خوابم بدجوری روند رو به رشدی پيدا کرده نمی دونم تقصير نصرت ِ که انقد داد زد کجاست داروی خواب و فراموشی يا زير سر اين کتوتيفناست؟

*من قالبو دوباره تنظیم کردم اگه هنوز هم فنت ریز وبازم مشکل داره ....علامت سوال

پ.ن:آدم ...باشه ولی آدم نباشه.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
ای آسمان ببار

ببار.

 که گریستن برای تو کار بزرگی نیست.

امروز دیگر گونه روزیست.

سخت منبسط و در هم

چو حبه قندی بس تلخ که چون خوردی حکایت تو را به هسته هلویی بس تلخ تر تعبیر می کند!   

دیگر کرانه های افق هم به رنگ همیشگی نیستند.

دیگر احساس لبخند به وجودت نمی زند.

از هر آن چه که مزورانه تزویر می کنندت بیزاری!

جور دیگر می نگری.

آری تو دیگر نیستی

تو رفتی و ما ماندیم.

تو رفتی و ما خواهیم آمد؟

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |