تبليغاتX
افق روشن
افق روشن
نيروهاي آمريكا و انگليس از جنوب عراق؛ يعني از سه محور «شلمچه»، «حمرون» و «شط‌العرب» براي اشغال خوزستان ـ كه 70 درصد توليد نفت ايران را دارد ـ وارد عمل مي‌شوند. نيروي ويژه ايران از محور «زين‌الكش» در جنوب كردستان به سمت بغداد حمله مي‌كنند...آمريكايي‌ها به استان‌هاي كرمانشاه و كردستان حمله مي‌كنند. ايرانيان به خط‌الرأس زاگرس عقب‌نشيني مي‌كنند. ---------------------------------------------------------------- بحراني‌تر شدن پرونده هسته‌اي ايران، رسانه‌هاي عربي به گمانه‌زني درباره جزئيات برخورد نظامي ايران و آمريكا پرداخته و حمله نظامي ايالات متحده به ايران را به عنوان عاملي براي تثبيت جمهوري اسلامي ارزيابي كرده‌اند. به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، «عرب‌نيوز» در گزارشي در اين‌باره مي‌نويسد: مي‌توان حدس زد كه ايران تقريبا خود را براي مقابله نظامي با آمريكا آماده و متقاعد كرده است كه در اين نبرد، پيروز خواهد شد. نشانه‌هاي اين كار از قبيل انتخاب رئيس‌جمهور اخير ايران و ديگر انتصابات پس از وي، نشان‌دهنده چنين عملي است، اما روشن‌ترين نشانه ساختار نظامي پنج استان غربي اين كشور در همسايگي عراق است. به نظر مي‌رسد ايران در اين منطقه ـ با بيست ميليون نفر جمعيت ـ تنها 250 هزار نيرو تحت پوشش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران دارد كه بزرگ‌ترين ساختار نظامي از زمان پايان جنگ ايران و عراق در سال 1988 است. قرار است كه بودجه نظامي ايران نيز با تصويب آقاي خامنه‌اي تا سال 2010، دو برابر شود. احتمال حمله به حرم مقدس امام هشتم شيعيان ايران نيز پيامد ديگري است. با كنار هم گذاشتن تكه‌هاي اين پازل، مي‌شود نتيجه را چنين حدس زد: * پرونده ايران به شوراي امنيت مي‌رود، ولي به لطف وجود وتوي روس‌ها و چيني‌ها، بدون نتيجه مي‌ماند. * آمريكا پس از اين همه سر و صدا كردن و ناكام ماندن، به تجهيزات هسته‌اي ايران حمله هوايي مي‌كند (تهران متمايل به ورود و دخالت اسرائيل هم در اين امر است، چراكه آن‌گاه مي‌تواند با حرارت بيشتري به خاطر اسلام و جمهوري اسلامي بجنگد). * ايران رفقايش را در عراق به حمله به نيروهاي آمريكايي و انگليسي تحريك مي‌كند. در همين حال، شاخه «حزب‌الله» لبناني‌ها، حملات موشكي سنگيني عليه اسرائيل ترتيب مي‌دهد و حماس و جهاد اسلامي فلسطين نيز ـ كه ماه گذشته با رهبر ايران ديدار كردند ـ به عمليات انتحاري عليه اسرائيل دست مي‌زنند. * نيروهاي آمريكا و انگليس از جنوب عراق؛ يعني از سه محور «شلمچه»، «حمرون» و «شط‌العرب» براي اشغال خوزستان ـ كه 70 درصد توليد نفت ايران را دارد ـ وارد عمل مي‌شوند. * نيروي ويژه ايران از محور «زين‌الكش» در جنوب كردستان به سمت بغداد حمله مي‌كنند. * شيعه‌هاي «هزاره» به كابل حمله كرده و بازمانده‌هاي پشتوهاي گلبدين حكمتيار و طالبان، حملاتي را در افغانستان ترتيب مي‌دهند. * آمريكايي‌ها و متحدانشان به خوزستان حمله مي‌كنند و ايران نيز تنگه هرمز را مي‌بندد. * آمريكايي‌ها به استان‌هاي كرمانشاه و كردستان حمله مي‌كنند. ايرانيان به خط‌الرأس زاگرس، نخستين خط دفاع طبيعي ايران، عقب‌نشيني مي‌كنند (براي جنگ در اين خط، ايران پايگاه‌هاي قوي‌اي را در خرم‌آباد، پسيان، بروجرد، زاغد و ملاير در استان لرستان درست كرده كه توانايي حمايت از فراريان مرزي را هم دارد). * قيمت نفت به حدود 100 دلار مي‌رسد كه به خاطر اختلال در اقتصاد جهان است. * آمريكا به تهران و با هدف سران رژيم حملات موشكي‌اش را انجام مي‌دهد، اما آنان در مشهد هستند. * شوراي امنيت جلسه اضطراري تشكيل داده و اعلام آتش‌بس مي‌كند، در حالي كه رسانه‌هاي آمريكا و كنگره به شدت عليه بوش واكنش نشان مي‌دهند. * تظاهرات‌هاي ضدبوش در واشنگتن و شهرهاي ديگر همراه با حضور ستاره‌هاي هاليوود و ديگر ستارگان آمريكا براي بيرون انداختن بوش، صورت مي‌گيرد. * بوش آتش‌بس سازمان ملل را پذيرفته و نيروهايش را خارج مي‌كند. * جمهوري اسلامي نيز به عنوان پيروز نبردي كه احمدي‌نژاد آن را «جنگ تمدن‌ها» خوانده، شناخته مي‌شود. * آمريكايي‌ها عراق و افغانستان را نيز ترك مي‌كنند، حال آن‌كه بوش براي ادامه رياست‌جمهوري‌اش، يك بازنده تمام‌عيار است. * جمهوري اسلامي مشروعيت جديدي در داخل به دست مي‌آورد و تلاش براي از بين بردن مخالفان ملت و اسلام را افزايش مي‌دهد. * ايران برنامه‌هاي موشكي خود را بدون فشار از طرف واشنگتن تسريع مي‌بخشد. * ايران هسته مركزي و قدرتمند جديد اسلام مي‌شود؛ در يك سيستم چندجانبه و در ارتباط با چين، اتحاديه اروپا، آمريكاي لاتين به رهبري هوگو چاوز. * بوش بركنارشده، كلينتون دوباره مي‌آيد و به خاطر حوادث گذشته، رسما عذرخواهي مي‌كند. كلينتون از طرف بوش و سردمداران قبلي، به احمدي‌نژاد پيشنهاد «معامله بزرگ» را مي‌دهد. * ايران هم‌اكنون خود را براي انجام هدف نهايي‌اش كه آقاي خامنه‌اي آن را «بزرگ‌ترين هدف تاريخ» كشورش دانسته؛ يعني نابودي اسرائيل، آماده مي‌كند. مقداري عجيب است نه؟ اما جمهوري اسلامي، ساختاري شكننده در منطقه زلزله سياسي است. آخرين راه‌حل آن جنگ است، همان‌گونه كه خاتمي نيز پيشتر اعلام كرده بود، ايران مانند «بوكسوري» است كه يا مي‌جنگد يا تسليم مي‌شود. (بر گرفته از بازتاب)
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
تا حالا فکر کردی دو تا یک کنار هم چه شکلی می شه؟

مثلا  ........مثلا می شه یه نردبون باشه که تو رو هر جایی که دلت می خواد می بره

بالا /بالا /بازم بالاتر  !

یا یه چاه باشه  که می کشونتت به جای که واست پایینتر از اون وجود نداره !

شایدم یه جاده که هر چی جلو میری هیچ فرقی نداره فقط و فقط حرف خودشو ....

می شه.......

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
 

_کی گرفتنش؟

_صبح.

 

(روی صندلی چرمی تنگاتنگم می نشيند)

"چند سالته؟"

(ساعتش من و ميخکوب کرده بود)" آ آ "

"به من نگاه کن."

"20."

"اسمت چيه؟"

(غضب آلود به چشمانش زل زدم.)

"گفتم اسمت چيه؟"

"هر کی هرچی می خواد صدام می کنه"

"يکبار سوالو می پرسن......شناسنامه که داری؟"

"فرض کن طوفان. فرقی ام می کنه؟"

"ما اينجا فقط اثبات برامون مهمه .حاليت که می شه "

(سرمو برگردوندم ،توی اون نور می شد به راحتی تارو پود پرده رو شمرد)

"وقتی يکی باهات حرف می زنه بايد تو چشاش نگاه می کنن ."

"برای من بايدی وجود نداره ...............آره ..............خيلی وقته."

"ببين دختر کوچولو کسايی که حاضر جوابی می کنن يا سر بالا يه چيزايی می پرونن (اين تيکه شوبزور شنيدم)ممکنه ديگه هيچ وقت بيرون نيان(سرشو اونقد نزديک آورده

 بود که گوشم مور مورمی شد)

"آخه اينجا اومدن و رفتن هر کی با منه"

"اينايی که تو می گی به من هيچ ربطی نداره"

"د ِ نشدا......من از جسارت خوشم می آد،ولی.."

"تو خوب از خيلی چيزا خوشت می آد"

"هر چيزی جايی داره "

"اتفاقا(نفس بلندی کشيدم)من مدتهاست که جای ِ خودم و تعين کردم."

"دختر، من هميشه مثل الآن مهربون نيستما"

"برام فرقی نمی کنه"

"به من نگاه کن"

(به خودم قول دادم فقط امشب خواب طاووس ببينم طاووس طاووس طاووس حالا همينم مونده که کاووس کرکس نصيبم شه ........با اينکه خيلی آروم گفتم ولی يه دفه ديدم لبش بد جوری چپ و راست می شه ...انگار ......ولی با چه نظمی فندک

و بالا مينداخت .....)

 "باشه خودت خواستی "

"من هميشه خودم می خوام"

( صدای ویزویز مگسا کلافم کرده بود .........نيم ساعتی بودش که فقط به لاکای پام

 فکر می کردم)

(بد جوری از کوره در رفته بود.یه دفه با حالت کاملا غير ارادی پرسيد)

"چند وقته با اونا کار می کنی ؟ سه ماه؟ شيش ماه؟ یه سال؟"

"اونا؟!"

"اه شورشو در آوردی دختره ی سمجِ.بهت نمی آد خنگ باشی"

"من فقط برای خودم کار می کنم. می فهمی؟.....می تونی اینو بفهمی یا نه؟

"هرچيزی اندازه ای داره"

"خوب می دونم "

"اونا همشون کارشون تمومه .الآن با دو ساعت ديگه چه فرقی داره؟ امروز و فرداست که بگيریمشون اونا الآنشم مردن.آره  ..بالاتر از سياهي که رنگی نيست. ...سعی کن خودت و گول نزنی"

 

"اتفاقا برای من همه رنگا بالاترن. حتی خود سیاه"

(همونطوری که داشت با انگشتاش ور می رفت و می چرخوندشون غرولندکنان وآهسته چند بار پشت هم زمزمه کرد :دختره سلیته)

"دروغ تو هيچ فايده نداره جز اينکه خودت بد می بينی"

"برای من بدی یه چيزه که اونم همين الآن با تمام وجود حسش می کنم "

"می دونیکه می تونم هر کاری بکنم حتی حتی.......  ببین می دونی اگه تو پسر بودی تا حالا چنتا خوابونده بودم تو گوشت ،لگدام صدایی برات نذاشته بود..........(لحن صداش و عوض کرد)ولی خوب این رسمش نیست ........دیزی و توی قابلمه مسی با گوشت کوب درست می کنن ولی توی ظرف بلوری فقط آبشو می ریزن"

"خفه شو .آشغال عوضی /احمق "(همه حرفاشون به همین ختم می شه .کاش می تونستم یکم واسش تاسف بخورم)

(در حال چرخش سر به راست و چپ)"با من که نبودی"

"سکوت"

"آهای"

"سکوت"

"با توام"

"از همه متنفرم"

"حالا رسیدی به حرف من که خوشگلی دلیل پافشاری نیست."

"ـ"

"ببین فقط بگو چند نفرن و اسماشون.....قول می دم آزادت کنم همین الآن بدون هیچ چشمداشتی"

(دیگه برام مهم نبود که چی می گه........برگشتم سراغ فکرای قبلیم ...وقتی من و آوردن هوا روشن بود سرمو آوردم پایین چشامو محکم فشار می دادم خیلی سخت بود که با ورور اون بتونم تمرکز کنم ...........آره من از این طرف اومدم و ولی این یارو آبادانیه رو از اون طرف...حتما یه راه دیگه هم داره.......یه دفه توی اون سرما مثل کتریی که داره قل قل می کنه جوش آوردم یه چیزی مثل پتک محکم روی شونم خورد)

"خوب تکلیف ما رو روشن می کنی یا نه؟ وقت زیادی نداری .....سریع"

-

-

-

-

(بارون شدیدی می اومد فقط فکر می کردم بدون اینکه بدونم به چی باید فکر کنم و چرا ........از بالای تپه صدای بلندی اومد بیست شایدم سی ثانیه صبر کردم  یه دفه برگشتم ولی هیچکی اونجا نبود)

"سگ بد بخت ......می مردین اگه یه تیر دیگه می زدین"

(هنوز لاکام پاک نشده بود می شد .........اه   لامصب تیغ و از تو جیبم برداشته.... ..حالا  چی کار کنم ؟ إدر نوشابه اونم توی این برهوت تو دیگه از کجا پیدات شد.به هر زوری بود لاکو پاک کردم و ریختم روی زبونش بالافاصله سیگارو روشن کردم....نگاه خاموشش در چشمانم قفل شد .....دومی را روشن کردم .زوزو ی آرومی میکشید

سومی

چارمی

پس بگو چرا می گن سگ جون   ............بمیر دیگه.....چرا اینطوری به من نگاه می کنی ........با روشن کردن پنجمی چندبار زندگی را در نگاهش تجدید کرد  و.......)

زیر باران که دیگر امان نمی داد آهسته فریاد زدم

""می روی و گریه می آید مرا

 اندکی بنشین که بارا ن بگذرد""

 

 

 

 

 

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |
خوب گوش کن.

اکنون دوباره صدایت می کند.

اگر چه دیگر هیچ آواری به جا نمانده تا تو را رصد کنند .

آن ها آنچه را می بینند نمی گیرندش چه برسد به اشارتها.

فاصله ها تهی شده اند .

تو در کدامین  مرداب رشد یافتی که چنینی؟

من ساعتهاست در بیراه در کمین نقطه مجهول ذهن تو قندیل بسته ام.

هر چند ذوب شدن هم تلاطمم را نمی کاهد.....

از تمام مکررات بیزارم جز این که خود می دانی .

تنها حادثه بود و بس.

من را آخرین حادثه ساخت.

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |