روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
شاد شرار سبز غبار خمر خمار نرگس یار چه چه سار شور نزار زجه خار گوشه تار چرخ مدار مرده مار نقطه سر خط غار غار اين روزها انتخابات هم خوب سوژه ای شده واسه خودش.هر کی از هر جايی کم می آره می بنده بهشو تمومش می کنه خودمونيما ... دلم واسه احمدی نژاد میسوزه آخه از کسی که تازه ياد گرفته مداد دستش بگيره گرفته تا کاريکاتوريستایحرفه ای به اين بد بخت گير دادن ........طفلکی قابليت کاريکاتور بود نش خيلي زياده (فرمول قابليت =ظرفیت فرد /ظرفيت مشخص و قالب بندی انسانی )تنها راه فرار از اين معضل اينه که همه کاريکاتور بشن. معين هم که ای ول ......هر چی تا حالا توی اقتصاد خرد و کلان و ماليه در مورد راه های مبارزه با تورم ،بيکاری و....،و ضريب بودجه متعادل و سیاست های پولی مالی و نمودار های مطلوبيت و بی تفاوتی خونده بودیم رو يکجا واسمون دوره کرد.اکبر آقا هم که نمی دونم چرا انقد مورد ظلم قرار گرفته .......وقتی فکر می کنم می بينم از وقتی که خيلی کوچيک بودم اون موقع که قيافه هر آدميو با يه صفت می شناختم که اين مهربونه اون يکی هميشه عصبانیه و..........نمی دونم چرا احساس می کردم خيلی وحشتناکه بدون اينکه بدونم داره چيکار می کنه......... اصلا من توی عمرم يه نفر هم نديدم که بگه دوستش دارم نمی دونم چرا حيوونکی اينقد مظلومه ....... الان که خيليا می گن دوباره می خوان بهش رای بدن چون تا حالا هر کاريم که می خواسته بکنه کرده هر چی باشه هفتاد و..سن داره . ديگه فقط عشق مقام و .... اينانمی تونه باشه که اومده تازه خوب می تونه گليم جامعه رو از آب بيرون بکشه ولی عجب موجوديه ها با اينکه همه ازش بدشون ...........مِی آد بنی بشر ِ قرن من که تا حالا نديدم يک جسم بتونه اين همه جاذبه و دافعه رو با هم داشته باشه ااااااااااااااااا از عکس بالای بلاگ می ترسم بد جور نگاه می کنه اصلا به من چه اکبرآقا . خودت ميگی واقعيتو بگين بيا اينم واقعيت خوب اگه تلخه از زهر که بدتر نيست................. گذشته از اينا حتما تا حالا ديديد که توی سايت ها و وبلاگ هايی که واسه قشر جوون جامعونن بيشترشون طرفدار معين اند ولی باز اگه فکر کنيم که جو الان جامعه معينو جذب نمی کنه باز می رسيم به اکبر آقای عزيز .که اقداماتو انجام بدن چون حرف معين حرف چند سال ديگست. ۷۰۰۰۰۰۰۰-یه چنتا بچه ۱۲ ۵۰۰۰۰ فکر کنيد وقتی اين رقم بعد از محاسبه کردن هزار تا تابع مسايل مالی و بودجه و.......... اينها بيرون بياد چی می شه؟ !!!!!!!!دهان ها را باز چشم ها را متحير مغز ها را که بماند اينها يا ما را منگل پنداشتند يا دولت قبل را . از دولت قبلی که اين ابلهيت تا این حدسلب است ما هم که اين وصله ها را نمی توانيم به خود بچسبانيم پس نتيجه منطقی اين است که سخن مزبور با احتمال صد در صد در عالم واقع رخ نداده است آسياب اگه به نوبت بگو نوبت ما کو؟ سهم ما قسمت ما کو؟ حرمت خلوت ما کو؟ نوبتی هم که باشه نوبته قاليبافه بچه ها اسمشو گذاشتن سوسول کوچول. حلقه و ساعتش آمبولانس نذاشته واسمون.راستی تا يدم نرفته اينو بگم من که نمی دونم اينا با کدوم کمپانيه اپتيشن قرارداد بستن بالا خره خوش به حال شرکته که انقد عينکاش معروف شدن عکس با ژست : عينک سمت راست سر سمت چپ عينک بالا گردن متمايل به پايين و......... ولی اگه منصفانه فکر کنيم می بينيم که تا حالا خيلی شعار داديم (اونايي که کارـ برد انتخاباتی دارن : قطره قطره جمع گردد............ يا همه يا هيچ کس) خسته نشدی از خودمون ابر بادکنکای جور واجور ساختيم آره بادکنک که فقط ظاهر داريم هيچ احساسی درونمون نيست الکی happy happy / i love you تحویل هم می ديم بالاخره که چی؟ آخرش می خوای چيکار کنی؟ اگه الان آمار بگيرن اينجا خوبه يآ اون ور آب؟ کجا دوست داری باشی؟ نصف جمعيت هفتاد ميليونيمون می گن اون ور آب. ولی ببين که مچتو گرفتم اگه اينطوريه پس چرا دیروز نمی دونستی چه جوری تلوزيونو قورت بدی ؟ چرا اين همه خوشحال بودی؟ چرا؟ ....... .......چرا؟ اينا يا تظاهر محض ِ که بعيد می بينم يا ديوونگی محض ولی هر چی باشه به اين فکر کن که آخرش چی می شه اولشو که می دونيم
ای خاطرات کهنه پرپر. من خسته نيستم ديريست خستگی ام، تعويض گشته است به در هم شکستگی. من خسته نيستم، در هم شکسته ام، اين خود اميد بزرگی نيست؟ (نصرت رحمانی) ساعت بی رنگ شده بود گذر زمان تنگ شده بود ياد تو سنگ شده بود در ذهنم او را ديدم پرسيدم: چه می بينی؟ پشت يک عينک دودی گفت: من تو را تو که را؟ آنقدر منگ بودم که حتی چو درماندهای لنگ توان جفنگ گفتن هم نداشتم حتی پشت يک عينک دودی در باز شد بازهای هوی تو های وهوی تو سوهانی برنده است فکر کردم چگونه است که قاصدک از زمين به هوا می رود؟ ولی پر عقاب که جايش جز عرش نيست به زمين می آيد آ ه جاذبه زمين لحظه ای مرا رها کن می خواهم برای يک بار هم که شده خودم تصميم بگيرم پشت يک عينک دودی آسمان آبی ست .............ولی بی رنگ است آب آبی ست................. ولی بی رنگ است خورشيد که همه اش از نور است زرد ست.................... ولی نور هم بی رنگ است قلبت گرم است اما گرمای آن را حس نمی کنم ولی تو که سياهی هميشه سياهی حتی بدون عينک دودی هوا را دوست دارم زمين را دوست دارم تو را دوست دارم ولی آنچه را که دوست تر دارم نمی دانم چيست اين مرا به تکرار می اندازد برای من تکرار مساوی عبث است پس چه بايد کرد؟چون بايد تو را دوست نداشته باشم تا .........تا تا تکراری نباشد .................. تا عبثی نباشد به چه نتيجه شرطی بدی می رسيم پشت يک عينک دودی دوباره شکست خوردی چون اين عينک نيست که دودی ست يا دود است که عينک شده يا دودی که پشت عينک نشسته شايدم يه وقتی خواستی شيشه هاشو سرخ کنی تا از پختگيش لذت ببری ولی چون یادت رفته که هر چيزی زمانی داره روغنش دود کرده و اينه که فکر می کنی دودی شده. دوباره دير شد زودتر باش فقط دو دقیقه مونده......... بايد عينک رو عوض کنی حالا فکر می کنم واقعا ديگه نمی شه نفس کشيد حتی پشت يک عينک دودی
باز بهار
نوشته شده در جمعه 27 خرداد1384ساعت
6:34 توسط الهام| |
نوشته شده در جمعه 20 خرداد1384ساعت
4:13 توسط الهام| |
نوشته شده در دوشنبه 9 خرداد1384ساعت
11:46 توسط الهام| |
نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1384ساعت
5:22 توسط الهام| |

