روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
خورشید را نمی بینیم . آب را گم کرده ایم. سرما را هم حس نمی کنیم. راه کدام است؟ چه ادعایی! ا .ن .س. ا .ن؟؟؟؟؟؟؟؟ کدام برنده است بهتان دروغ کذب یا تو اما امروز باور دارم که تو چون هیچ وقت قانع نبودی . شب ِ تلخ سکوت و نا به آرامی...........................به سر آید؟ دل رنجيده زخمی، نوای بی سر انجامی.................................گذر خواهد؟ نترس ای دل، مرنجان خود،نگار تو..............به د رآید. به در آيد! به در آيد؟ صبوح سايش مستی ،کلام ساده هستي.......................ظفر يابد؟ طنين جرم گستاخی ،صدای تلخ بی تابی........................نظر آرد؟ نمی دانم ..............گذر بايد. گذر بايد. روی موکت ولو شده بودی. خيلی نگات کردم .............. خودت بودی. بالای ميز نشوندمت ............بازم خودت بودی. وقتی از روی نردبون زل زدم بهت. مثل هميشه ......خود خودت. همون نيم چکمه چرمی با بندای بلند مشکی. اگه توهم هميشه خودتی پس فرقت با من چيه؟ ماه گذشت. ماهتاب گذشت. ماهی گذشت. تو هم گذشتی؟! . نگاه های منتهی. منحنی خیال. فاصله جدول سمنتی تا ته نقطه حادثه ... اگه ... اگه جای تو بودم احتمال گم شدنمو فقط به شرط پیدا کردن تابع آوارسکوتش مجهول می کردم.
خاکی که نیستیم .
نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1384ساعت
14:28 توسط الهام| |
هر موقع خوبِ خوب به چیزی نگاه می کنم هر چی که غلظت رفتن تو بَرِِ اون بیشتر می شه تصویرش تیره و تیره تر می شه .....................نمی دونم همه اینطورین یا اشکال از دکمه زوم منه که بر عکس کار می کنه
نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت1384ساعت
2:31 توسط الهام| |
آن روز ها فکر می کردم
نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1384ساعت
11:54 توسط الهام| |
نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت1384ساعت
21:23 توسط الهام| |
نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1384ساعت
20:9 توسط الهام| |
شب گذشت.
نوشته شده در شنبه 10 اردیبهشت1384ساعت
15:7 توسط الهام| |
نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1384ساعت
1:29 توسط الهام| |

